جهل و عدم اطّلاع علمى حضرت حقّنسبت به ارادههاى متعاقب در كيفيّت وجود خارجى اشياء است .
بدا انكشاف جهل ما مىباشد نسبت به روند فاعلى سلسلهء علل در عالم خارج
بنابراين اگر ما در روايات مشاهده مىكنيم كه در فلان مسأله ، مثلًا در امامت موسى بن جعفر عليهماالسّلام و يا امامت حضرت عسكرى عليهالسّلام بدا حاصل شده است ، اين نه به اين معنى است كه در علم ازلى حضرت حقّ اوّل قرار بود امامت به غير اينها برسد ، بعد خدا به جهتى از جهات و بواسطه بروز مصالحى و ظهور اشيائى تغيير اراده و خواست داد و ارادهاش بر امامت اين دو امام تعلّق گرفت ؛ اينها همه كفر است و جهالت و ضلالت . ارادهء پروردگار در مرحلهء تكوّن كه مانند ارادهء ما نيست كه معلول و مسبّب از تصوّر موضوع و رعايت جوانب و شرائط و مصالح آن و شوق و رغبت بسوى تحقّق و سپس عزم مؤكّد بر فعل باشد ، بلكه نفس اراده حقّ مساوى با تحقّق خارجى آن است و اين سلسلهء مذكوره علّيّه اشياء خارجى در وجود حقّ معنى ندارد .
بدا به معناى انكشاف حقيقتى است خلاف آنچه قبلًامتوقّع و منتظر بوده است . وقتى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم عدد ائمّه پس از خود را تكتك به اسم برمىشمرد و يكيك هر كدام را با ذكر خصوصيّات براى اصحاب خود بيان مىكند ، ديگر چطور مىتوان تصوّر كرد كه بدائى براى آنها رخ دهد و مسألهاى تحقّق يابد كه نفس مقدّس رسول اكرم از آن بىاطّلاع بوده است ؟ !
پس بدا يعنى جهل ما نسبت به روند فاعلى سلسلهء علل در عالم اعيان و خارج . و امّا براى امام عليهالسّلام بدا معنى ندارد ، زيرا علم امام عليهالسّلام ناشى از حقيقت ولايت است و ولايت امام عليهالسّلام چنانچه ذكر شد عين ولايت حضرت حقّ است ؛ و ولايت كه قابل تخلّف نيست چنانچه علم حضرت حق قابل تخلّف نمىباشد .