و لهذا اكثر افرادى كه در عشق حضرت ولىّ عصر مىسوزند ، و اگر هم موفّق به زيارت شوند باز هم از مقاصد دنيّه و جزئيّه و حوائج مادّيه و معنويّه تجاوز نمىكنند . روى اين اصل است كه آن حضرت را مرآت و آيه حقّ نپنداشتهاند ، و گرنه به مجرّد ديدن بايد خدا را ببينند و از وصال آن حضرت به وصال حقّ نائل آيند ، نه آنكه باز خود آن حضرت حجابى بين آنان و بين حقّ شود و از او تقاضاى حاجات دنيويّه و آمرزش گناهان و اصلاح امور را تمنّى نمايند . چه بسيارى از افراد كه به محضرش مشرّف شدهاند و آن حضرت را هم شناختهاند ، ولى از عرض اين گونه حاجات احتراز نكرده و همين چيزها را خواستهاند . پس در حقيقت نشناختهاند زيرا معرفت به او معرفت به خداست ؛ مَن عَرفَكُم فقدْ عرَف اللَهَ . [ 1 ]
هر كس بخواهد خدمت او برسد بايد تزكيه نفس كند و به تطهير سرّ و اندرون خود اشتغال ورزد ؛ و در اين صورت به لقاى خدا مىرسد كه لازمهاش لقاء آن حضرت است . و به لقاى آن حضرت مىرسد كه بالملازمه لقاى خدا را يافته است ، گرچه در عالم طبيعت و خارج مشرّف به شرف حضور بدن عنصرى آن حضرت نشده باشد . پس عمدهء كار ، معرفت به حقيقت آن حضرت است نه تشرّف به حضور بدن مادّى و طبيعى . از تشرّف به حضور مادّى و طبيعى فقط به همين مقدار بهره مىگيرد ، ولى از تشرّف به حضور حقيقت و ولايت آن حضرت سِرّش پاك مىشود و به لقاء حضرت محبوب ، خداوند متعال فائز مىگردد .
( لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُون ) ، ( آيه 61 ، از سورهء ( 37 ) : الصّآفات ) .
علّامه بحر العلوم قدّس الله نفسه ، عمرى را در مجاهده با نفس امّاره و تزكيه سرّ و تطهير نفس براى عرفان الهى و وصول به مقام معرفت و فناء و اندكاك در ذات حضرت حقّ بسر آورد ، و از « رسالهءسير و سلوك » او مقام او در
هامش
[ 1 ] قسمتى از زيارت جامعه صغيره مىباشد كه در « مفاتيح الجنان » من عَرفهم فقد عرفَ اللهَ دارد ، و همچنين در « مصباح كفعمى » ص 505 ؛ « كامل الزّيارات » ص 303 و ص 315 ؛ « البلد الأمين » ص 297