و در حقيقت خواستن از امام و خواستن از خدا يك چيز است ، نه تنها يك چيز در لفظ و عبارت و از لحاظ ادبيّت و بيان ، بلكه از لحاظ حقيقت و متن واقع ، چون غير از خدا چيزى نيست .
( تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِى الْجَلالِ وَ الْإِكْرام ) . ( آيه 78 از سوره 55 : الرّحمن )
اين دو طائفه ( وهّابيّه و شيخيّه ) هر دو به خطا رفتهاند ، زيرا اگر از ممكنات چه مادّى و چه مجرّد عنوان مرآتيّت را برداريم ، و چه به آنها عنوان استقلال بدهيم هر دو غلط است . و صحيح آن است كه نه اين است و نه آن ، بلكه موجودات داراى اثر حقّ هستند و صاحب صفات حقّ هستند و مظاهر و مجالى ذات و اسماء حسنى و صفات علياى او مىباشند .
مذهب وهّابيّه به جبر و مذهب شيخيّه به تفويض گرايش دارد و هر دو غلط است ، بل أمرٌ بينَ الأمرَين و منزِلةٌ بينَ المنزلتَين [ 1 ] ؛ و آن طلوع نور ذات اقدس حقّ است در كثرات مادّيه و مجرّده .
مذهب وهّابيّه انكار قدرت و علم حقّ را در موجودات مىكند ، و مذهب شيخيّه انكار قدرت و علم حقّ را در ذات خود حقّ ؛ پس هر كدام از اين دو مذهب به تعطيل گرويدهاند و اين هر دو غلط است .
وجود حضرت حجّة بن الحسن ارواحنا فداه ظهور اتمّ حقّو مجلاى اكمل ذات حضرت ذوالجلال است ؛ مقصد خداست و آن حضرت رهبر و رهنماست . و ما اگر در توسّلاتمان به آن حضرت مستقلًّا نظر كنيم و لقاء و ديدار او را مستقلًّا بخواهيم ، نه به فيض او نائل مىشويم و نه به لقاء خدا و زيارت حضرت محبوب .
امّا به فيض او نمىرسيم چون وجودش استقلالى نيست ، و ما به دنبال وجود استقلالى رفتهايم ، و امّا به لقاء خدا نمىرسيم چون به دنبال خدا نرفتهايم و در آن حضرت خدا را نديدهايم .
هامش
[ 1 ] كافى ، ج 1 ، ص 159 ، حديث 9 و 13 ؛ توحيد صدوق ، ص 360 ، حديث 3 و 8