« اگر امر خيرى به تو رسد ناراحت شوند ، و اگر مصيبتى فرا رسد گويند : ما به خواست خود رسيديم ، و شادمانه و مسرورانه از تو روى مىگردانند . اى پيامبر ! به ايشان بگو : هيچ امرى چه خوب و چه ناپسند به ما نمىرسد مگر اينكه آن را خداى براى ما مقدّر كرده است . او مولى و صاحب اختيار امر ماست ، و فقط مؤمنون بر خدا توكّل مىكنند . بگو : آيا جز اين است كه شما يكى از دو خير و دو امر پسنديده را براى ما انتظار داريد ( يا فتح و پيروزى و يا شهادت و بهشت و رضوان الهى ) ؟ امّا ما انتظار داريم كه عذاب الهى يا به دست او و يا به دست ما بر شما فرود آيد ، پس حال كه چنين است در انتظار بمانيد كه ما هم با شما منتظر امر الهى هستيم . »
در اين آيات خداى متعال بطور وضوح حقيقت عالم تشريع را براساس واقعيّت تكوين و توحيد شرح داده است و هر دو طرف مسأله را داخل در حيطهء ولايت و اراده و مشيّت خود قرار داده است ؛ درحاليكه مردم طرف باخت و شكست را خارج از قدرت و مشيّت او مىبينند .
عارف در سخنانش مردم را متوجّه اين حقيقت مىكند و از ظاهر به سمت باطن و از احساس به سمت واقعيّت و از جاذبههاى مادّى به سمت جلوات ربوبى و انوار الهى هدايت مىكند .
نزد عارف رؤيت ظاهرى امام عليه السّلام غايت مراد نيست
ديدن ظاهرى امام عليهالسّلام در مكتب عارف و اهل توحيد راهى ندارد . او دعوت به باطن و ولايت امام مىكند ، و معرفت حقيقى امام عليهالسّلام نه شناسنامهاى آن را تبليغ و ترويج مىدهد . اين همه رواياتى كه دلالت بر زيارت ائمّه عليهمالسّلام با معرفت و شناخت حقيقى آنان است به چه مقام و موقعيّتى هدايت مىكنند و دلالت مىنمايند ؟ در اين رواياتى كه ميزان اجر و ثواب بر زيارت ائمّه عليهمالسّلام بر ميزان قرب و شناخت آنان مترتّب شده است مگر غير از اين است كه ارزش زيارت امام براساس معرفت است ؟ آيا بين زيارت