تحقيقاً هم همينطور است ، چرا كه :
مكتب عاشق ز مكتبها جداست * عاشقان را مكتب و مذهب خداست
موحّد واقعى تطوّر حالات و دگرگونى مقامات را به حقّ نسبت مىدهد
در مكتب عرفان و توحيد سخن از حقيقت ولايت و توحيد است و توجّه به كنه و باطن و ادراك عقلانى و شهودى اين مسأله . در سخن عارف بالله ديدن ظاهرى امام عليهالسّلام جائى ندارد ؛ زيرا ظاهر ظاهر است و حركت نفس ، حركت در باطن و كشف حجب است . زيارت امام عليهالسّلام بدون تحقّق معرفت و وصول به باطن ولايت چه فائده و خاصيّتى دارد ؟ امام عليهالسّلام كه بالاتر از پيامبر و رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم نيست . اين افرادى كه در زمان آن حضرت صبح و شام موفّق به زيارتش مىشدند و در صف اوّل نماز جماعت او شركت مىكردند ، و جهت تبرّك آب وضوى پيغمبر بر يكديگر سبقت مىجستند ، پس از ارتحال آن حضرت كجا رفتند ؟ و چه شدند و چه موقعيّتى در قبال صاحب ولايت علىّ بن أبىطالب أميرالمؤمنين عليهالسّلام گرفتند ؟
كجا رفت آن تمجيدها و تعريفها ، كجا رفت آن خطبهها و نمازها ، كجا رفت آن نصائح و موعظهها ، كجا رفت آن كرامات و معجزهها ، كجا رفت وحى و نزول ملائكه بر رسول خدا ، كجا رفت آن مشاهدهها و رؤيتها ، كجا رفت آن فدايت شومها ، چه شد آن همه تبليغ و بيست و سه سال در ميان مردم و با مردم بودن ، چه شد آن همه سفارش به اهل البيت و عترت آن حضرت ، چه شد واقعهء روز غدير ، و چه شد : إنّى تارِكٌ فيكُم الثّقلَيْن كتابَ اللهِ و عِترَتى أهلَ بَيتى ، و إنَّهُما لَن يَفتَرقا حتّى يَرِدا عَلىَّ الحَوضَ ! [ 1 ] اينها كجا رفت ؟
هامش
[ 1 ] - امام شناسى ، ج 13 ، ص 222 به نقل از حاكم در « مستدرك » ، و در ص 234 از « فرائد السّمطَين » حمّوئى و صدوق در « إكمال الدّين » : « من در ميان شما دو چيز ارزشمند و گرانقدر باقى مىگذارم : كتاب خدا و اهل بيت خودم را . و آن دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا اينكه در روز قيامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . »