تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
چون سواد نداشتم شخصى براى من خواند ، و من آنقدر گريه كردم و ناليدم و گفتم : خدايا شكر كه گرچه ما رسول و پيامبر تو را نديديم ، ولى در اين زمان فردى از اولاد او را بر من معرّفى نمودى كه اينطور دلسوزانه همانند پدرى مشفق و برادرى مهربان بيايد و رفيق و برادر گمراه خود را از ضلالت و گمراهى و بدبختى نجات دهد . مىگويد : من به ياد سفر رسول خدا به طائف افتادم كه حضرت چگونه رنج سفر بر خود هموار نمود و اين همه راه را رفت و با چه مصائبى در آنجا مواجه شد تا اينكه يك نفر را به راه راست هدايت نمايد . ديدم الآن سيّد محمّد حسين همان راه جدّش را مىرود و همان عرق و حميّت و مرارت كه در جدّش موجود بوده است در قالب فرزندش اينك تجلّى و تبلور يافته است . مرحوم والد رضوان الله عليه مىفرمود : در اواخر حيات مرحوم حاج هادى بود كه خداوند لطف و عنايتش شامل حال او گرديد و در واپسين روزهاى عمر خود ، هنگامى كه در بستر بيمارى افتاده بود پرده از جلوى چشمانش بكنارى رفت و مشاهده كرد كه تمام مطالبى كه در اين مدّت عمر دربارهء حضرت حدّاد مىگفتند همه دروغ و كذب محض و از روى غرض و حسد و لجاج و عناد بوده‌است ، و حقّ با حضرت حدّاد است و غير او همه بر باطل‌اند . و اين مطلب را با صراحت به افرادى كه به عيادت او مىآمدند ابراز مىكرد و مىگفت : اين سيّد محمّد حسين حقّ حيات بر من داشته است ، و او بود كه بالأخره موجب شد من به راه راست هدايت يابم و با محبّت و ولايت عارف كامل حضرت حدّاد از اين دنيا بروم ، رحمةُ الله عليه رحمةً واسعة . آرى آنچه را كه مردم معيار حبّ و بغض بشمار مىآورند در مكتب عرفان جائى ندارد ، و آنچه را كه از ديدگان آنها مخفى است كه همان تحقّق به حقيقت امام عليه‌السّلام و اتّحاد نفس و روح با آن حضرات است از نظر عوام ارزشى به حساب نمىآيد . مردم بدنبال جنجال و هياهو هستند ، و اهل حقّ در آرامش و