تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
عليه‌السّلام مشارٌ بالبَنان بود ، و عبارات ايشان در مقام مناجات و مسامره با سرور و مولايش در كتب ، قلب هر خواننده‌اى را تكان مىدهد و دل هر صاحب دلى را بلرزه در مىآورد . آيا اينها از ائمّه فاصله داشتند ؟ و فقط آنها كه با اقامه مجالسى براى قضاء حوائج دنيوى و تكرار مكرّرات ائمّه را دستاويز وصول به اميال و اهداف و اوهام و تخيّلات خود قرار مىدادند اهل ولاء و محبّت‌اند ؟ زهى نادانى و گمراهى و كوردلى !

نامهء مرحوم علّامه از مكّه به حاج هادى او را منقلب مىكند

مرحوم والد رضوان الله عليه تا آخر زمان حيات مرحوم حاج هادى ابهرى دست از ارشاد و موعظه و نصيحت و ارائه طريق حقّ نسبت به او برنداشت . به ياد مىآورم سال آخر حيات مرحوم حاج هادى ابهرى بود ؛ در آن سال به اتّفاق مرحوم والد به حجّ تمتّع مشرّف شده بوديم . ايشان در آن سفر نامه‌هائى براى رفقا و دوستان خود از مدينه و مكّه ارسال كرده بودند . منجمله نامه‌اى براى مرحوم حاج هادى ابهرى مىفرستند و در آن نامه پس از ذكر مطالبى بس‌عجيب و غريب و كلماتى حكيمانه و مشفقانه چنين مىنگارند : اى حاجى ! من در اينجا با شما اتمام حجّت مىكنم و اعلام مىكنم ، و نگران حال تو هستم كه روز قيامت برپا شود و تو در مقابل ميزان و محاسبهء اعمال قرار گيرى ، و براى تو روشن شود كه آن كسى را كه در تمام عمر براى او گريه و نوحه‌سرائى مىنمودى و بر مصائبش سرشك از ديدگان جارى مىساختى و ذكرت و فكرت همه او بود ، به ياد او بخواب مىرفتى و به ياد او از خواب برمىخواستى ، او به عنوان اوّل خصم تو گريبانت را بگيرد و در قبال آنچه كه براى تو از حقائق توحيد روشن شد و تو از قبول آن سر برتافتى و روى گردانيدى ، در پيشگاه عدل الهى با تو به مخاصمه برخيزد و از تو در قبال اين مطالب مؤاخذه نمايد و تو را در مقام عرض و حساب محكوم نمايد ؛ حال بنگر كه چه جوابى براى آن روز خواهى يافت و چگونه با اين مسأله برخورد خواهى كرد ؟ مرحوم حاج هادى مىگويد : من در ابهر بودم كه اين نامه به دستم رسيد ؛ و