تا حدودى برايش منكشف مىگشت . خدمت بسيارى از بزرگان از جمله مرحوم آية الله شيخ مرتضى طالقانى در نجف اشرف رسيده بود . با مرحوم آية الله حاج سيّد محمّد هادى ميلانى رحمة الله عليه تا آخر عمر مراوده و حشر و نشر داشت و بسيار مورد تعظيم و تكريم ايشان بوده است . مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد جواد انصارى رضوان الله عليه را ادراك كرده و از فيض جلسات ايشان بهرهمند شده بود .
امّا آنچه در احوالات ايشان به عنوان يك نقطه ضعف و نقصانِ حال به چشم مىخورد اين بود كه ايشان همانند بسيارى از غير مطّلعين از اهل معنى و شهود ، تمام مسأله و نهايت مدارج كمالات انسان را در ابتهال و توسّل به ائمّه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين به همين شيوه و طريقى كه ذكر شد مىدانست ، و مرتبهاى ما فوق اين مسأله برايش معنى نداشت . مجلسى برايش ارزش داشت كه فقط روضه و ذكر مصيبت خوانده شود و از مصائب سيّد الشّهداء در آن ذكرى بميان آيد . توسّلات را فقط در شكل و قالب روضه و سينهزنى و هيئتى متعارف مىديد و عميقتر از اين نوع برايش متصوّر نبود ؛ و نسبت به افرادى كه همانند او اين چنين به اقامه مجالس و توسّلات نمىپرداختند معترض بود . و بدين لحاظ با اهل عرفان و توحيد چندان ميانه خوبى نداشت ، و چه بسا در تعابير و كلمات خود نسبت به آنان ايرادها و اشكالاتى مطرح مىنمود .
بخاطر مىآورم در ايّام طفوليّت زمانى كه سنّم حدود چهارده سال بود روزى در حضور ايشان اين غزل مغربى را مىخواندم :
ما جام جهان نماى ذاتيم * ما مظهر جملهء صفاتيم
ما نسخهء نامه الهيم * ما گنج طلسم كائناتيم
هم صورت واجب الوجوديم * هم معنى و جان ممكناتيم
برتر ز مكان و در مكانيم * بيرون ز جهات و در جهاتيم
هر چند كه مجمل دو كونيم * تفصيل جميع مجملاتيم