اين فرد خواهد نمود . و الّا اگر منظور صرفاً حضورى باشد و استماعى و احساسى و گريهاى و بعد هم به همان كارهاى گذشته ادامه دهد ، و هيچ اثرى از اين مجلس در خود احساس نكند و فكر و عقل و روح و نفس خود را رشد و صيقل ندهد ، براى او چندان ثمربخش نخواهد بود ؛ اين روضه مىشود روضه تكرارى و عادت و مخلوط با لذائذ نفسانى ، نه روحانى .
مرحوم حاج هادى ابهرى نمونه اى است از شيفتگان أباعبدالله الحسين عليه السّلام
يكى از رفقا و دوستان بسيار صميمى مرحوم والد رضوان الله عليه كه با او صيغهء اخوّت نيز خوانده بودند مرحوم حاج هادى ابهرى خانصنمى رحمة الله عليه بود . مردى بود بسيار روشن و صاف و با ضميرى پاك و بىآلايش ، و از شيفتگان و دلباختگان خاندان رسالت على الخصوص حضرت أباعبدالله الحسين عليهالسّلام . او سواد عادى نداشت و حتّى اسم خود را نمىتوانست امضاء كند . مهرى ساخته بود و بجاى امضاء مُهر مىزد . داراى حالات عجيبى بود . چشمان برزخى او تا حدودى باز شده بود و باطن افراد را تشخيص مىداد . منافق را از صادق به خوبى مىشناخت و از نيّات اشخاص با خبر بود . براى رفتن به منزلى از دوستان خود و يا شركت در جلسه با اينكه اصلًا سواد نداشت ولى آدرسى نمىپرسيد . مىگفت : از منزل بيرون مىآيم و همينطور مُلهَم مىشوم تا اينكه به مقصد برسم . گاهى مىگفت : كبوترى در مقابل خود مىبينم و هر جا او رفت بدنبالش مىروم تا به منزل مطلوب برسم .
ايشان با صفاى ضمير خاصّ خود دورانى طولانى از مدّت عمر خود را به ابتهال و گريه و توسّل و نوحه بر حضرت سيّد الشّهداء عليهالسّلام سپرى نمودهبود . گريههاى طولانى شب و نالههاى روز يك سيرهء مستمرّهء حيات او را تشكيل داده بود . به نحوى كه مىگفتند : حدود دوازده سال از عمر خود را به گريه و اشك و آه و ذكر مصيبت بر خاندان عصمت گذرانده است ؛ و بواسطه همين توسّلات و اخلاصها دريچههائى بر نفس او گشوده شده بود و حقائق عالم برزخ