مىشود توحيد است و بس ! در اين مكتب فقط خدا وجود دارد و غير او باطل است . احساسات در اين مكتب راهى ندارد و نفس در اينجا ارزشى ندارد .
كسانى كه مىگويند : در واقعه عاشوراء آنچه كه حاكم بود مسألهء عشق بود ، اشتباه كردهاند . عشق منهاى تعقّل يعنى جنون . عشق جداى از مبانى شرع يعنى لاابالىگرى وخودكامگى . عشق بدور از موازين و مبانى يعنى هوس و سركشى . عشقى در مكتب امام حسين ارزش دارد كه بر اساس فهم و ادراك و تشخيص و تعقّل و درايت باشد ، نه بر اساس هوى و هوس و غلبه احساسات . در واقعه كربلا اصحاب سيّدالشّهداء همه عاشق آن حضرت بودند ، امّا نه عشق مجازى و صورى ، و نه عشق احساسى و عاطفى ؛ آن عشق ارزشى ندارد و پشيزى به حساب نمىآيد .
عشق واقعى جداى از مبانى عقل نيست
عشق اصحاب عشق از روى فهم و بينش بود ، عشق از روى موازين و مبانى عقلانى و شرعى بود ، عشق به حقيقت نورانى و عظمت مطلقه و نفس قدسى بود . عشق به مبدأ وجود و بهاء اتمّ و مجلاى اكمل و اوسع حضرت بارى بود . اين عشق كجا و عشقى كه در مجالس و محافل از او دم مىزنند كجا ؟ عشقى كه با اندك تغيّر و تبدّل در توقّعات و انتظارات مبدّل به يأس و نااميدى و سردى و نفور از معشوق شود كجا ، و عشقى كه به مولاى خود بگويد : اگر هزار بار مرا قطعه قطعه كنند و باز زنده كنند دست از تو بر نمىدارم كجا ؟ ! اين عشق بر اساس فهم و يقين و ادراك حقيقت است ، و آن عشق بر اساس جاذبههاى توخالى و اعتبارى و تبليغات و اشاعات و امور بىپايه و اساس است ؛ ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ! ولذا مىبينيم جريان حادثه كربلا از لسان اولياى حقّبه نحو متمايزى از ساير جريانات بيان شده است .
أميرالمؤمنين عليهالسّلام در ارتباط با اين حادثه مىفرمايد :