ديدگانش سرازير مىشود و با اين اشك و آه خود را به حريم محبوب وارد مىنمايد و روح خود را به روح و نفس معشوق پيوند مىزند . ياد محبوب او را منقلب مىكند . او نيازى به روضه و ذكر مصيبت ندارد . ذكر سيّدالشّهداء يك مرتبه او را پرواز مىدهد و به طيران مىآورد و تا ابديّت به پيش مىبرد و تا بيكران همراه با خود آن حضرت در رياض عالم قدس به سير و تفرّج و التذاذ از جذبات و جلوات احديّت كه بر آن حضرت مىتابد درخواهد آورد .
حالات مرحوم حدّاد و علّامه در مجالس سيّد الشّهداء عليه السّلام وصف ناشدنى است
وقتى ياد و ذكر سيّدالشّهداء عليهالسّلام مىآمد چنان حالت انقلاب و وجد و شعفى بر سيماى حضرت حدّاد و مرحوم والد رضوان الله عليهما نقش مىبست كه وصف ناشدنى است . در ايّام محرّم چنانچه ذكر اين واقعه را خود حضرت والد قدّس سرّه در كتاب « روح مجرّد » [ 1 ] ذكر كردهاند ، آثار وجد و عشق و شور و حال كاملًا از وجنات حضرت حدّاد مشهود بود . گوئى حلول اين ماه دور جديدى را در حيات و زندگى او بوجود مىآورد و حال و هواى او را بكلّى عوض مىنمود ، گرچه او تماماً و مستمرّاً با محبوبش حضرت سيّدالشّهداء عليهالسّلام اتّحاد و معيّت داشت ، امّا ورود در اين ماه براى او جاذبيّت و تلألؤ ديگرى را بهمراه مىآورد . صبحها در منزل ايشان قرائت زيارت عاشوراء و شبها سخن از حالات و عوالم و حقائق توحيدى متجليّهء از نفس آن حضرت بود . در روزهاى تاسوعا و عاشوراء به شاگردانشان دستور مىدادند به خيابان بروند و در دستجات عزادارى شركت كنند ، و خود نيز در انقلاب عجيبى بسر مىبردند . اشك بدون اختيار مانند ناودان بر چهرهء ايشان جارى بود و قدرت بر تكلّم و معاشرت را از ايشان سلب مىكرد . ولى آرام و بىسر و صدا و بدور از هاى و هو در درون خود با معشوق به راز و نياز و نجوى مىپرداختند .
هامش
[ 1 ] - روح مجرّد ، ص 78