بلى آنچه فرق است مسألهاى است كه بواسطهء مصائب روز عاشوراء و تحمّل آن و تبعات آن براى خود آنحضرت رخ دادهاست و درجات و مقامات خاصّهاى جداى از مسأله امامت براى آن حضرت بوجود آمده است ، چنانچه خود آنحضرت به نقل از كلام جدّش رسول خدا مىفرمايد :
وَ إنَّ لَك فى الجَنانِ لَدَرجاتٍ لَن تَنالَها إلّا بِالشَّهادَة [ 1 ] . « براى تو در بهشت جايگاهى است كه فقط با تحمّل شهادت و اين مصائب به آن خواهى رسيد . »
و اين مرتبه ربطى به امامت و ولايت ندارد ؛ اين مرتبه با سعه وجودى و سير در عوالم اسماء و صفات لا يتناهى پروردگار مرتبط است كه از آن به حيثيّت عالم بقاء تعبير مىشود .
در قضيّه عاشوراء مسأله صرفاً زدن و كشتن و اسير كردن و جنايت و خباثت نبود ، اين مسأله ممكن است در خيلى از وقايع و حوادث عالم اتّفاق بيفتد ؛ مسأله مسألهء اداره و تدبير يك امام معصوم بود . ما بيش از آنكه به نفس ابتلائات و مصائب آن روز و پس از آن بينديشيم ، بايد به نحوه و كيفيّت بروز و ظهور اين مسائل فكر كنيم ؛ و بايد ببينيم چه عاملى موجب شده است كه اين حادثه در طول تاريخ بشريّت از ساير حوادث ممتاز و مجزّى گردد ، و چه حقيقتى در بطن و سرّ اين قضيّه نهفته است كه تمام اولياى الهى و ائمّه معصومين عليهمالسّلام هميشه ما را دعوت به ذكر و اقامه و شرح و بيان اين واقعه عظمى و حادثه منحصر بفرد در تاريخ نمودهاند ، و چرا بايد امام رضا عليهالسّلام بفرمايد :
يابنَ شَبيب ! إن كُنتَ باكيًا لِشىءٍ فَابكِ للحُسين بنِ علىّبن أبىطالبٍ عليهماالسّلام ! [ 2 ] « اى ابن شبيب ! هرگاه خواستى اشكى بريزى بر مصائب جدّم
هامش
[ 1 ] - بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 328
[ 2 ] - بحار الأنوار ، ج 4 ، ص 286 ؛ أمالى صدوق ، ص 112 ، حديث 5 ؛ عيون أخبار الرّضا عليهالسّلام ، ج 1 ، ص 299