حقّ دارند ، و وجود را منحصر در ذات حضرت احديّت مىشمارند .
و يا در جواب سؤال ذعلب يمانى كه گفت : اى اميرالمؤمنين ! آيا تا به حال خدايت را ديدهاى ؟ فرمود : لا تُدْرِكُهُ العُيونُ بمُشاهَدة العِيان ، و لكن تُدركهُ القلوبُ بحقائقِ الإيمان . قريبٌ مِن الأشيآءِ غيرُ مُلابِسٍ ، بعيدٌ منها غيرُ مُباينٍ ، مُتكَلِّم لا بِرَويّةٍ ، مُريدٌ لابِهمّةٍ ، صانعٌ لا بِجارحةٍ ، لَطيفٌ لا يوصفُ بالخَفآء ، كبيرٌ لا يوصَف بالجَفآءِ ، بَصيرٌ لا يوصَفُ بالحآسّةِ ، رحيمٌ لا يوصَف بالرِّقّةِ ؛ تَعنو الوُجوهُ لِعَظَمته و تَجلُ القلوبُ مِن مَخافتِه [ 1 ] .
« حضرت حقّ متعال ذاتى است كه ديدگان با ديد ظاهرى خود آن را نمىنگرند ، و ليكن چشم باطن و رؤيت قلوب قادر است بواسطه حقيقت ايمان او را بنگرد . او ذاتى است كه با همهء اشياء قريب است امّا نه قرب مكانى ، و از همهء اشياء دور است امّا نه بعد و دورى جدائى ، سخن مىگويد امّا نه به طريق متعارف بشرى ، اراده مىكند نه از روى شوق و ميل و اهتمام به وصول به مقصد ، مىآفريند نه با اعضاء و جوارح مادّى ، لطيف است امّا نه آن لطفى كه از ديدگان مخفى باشد ، بزرگ است ولى در عظمت به حدود غير تجاوز و تعدّى نمىكند ، بيناست امّا نه با حواسّ ظاهرى ، رحمت و عطوفت دارد ولى نه از روى رقّت قلب و غلبه احساس و دلسوزى ؛ تمامى چهرهها در قبال عظمت او به خاك مىافتد ، و همهء دلها از ترس و خوف او به وحشت و اضطراب در مىآيد . »
در اين خطبه نيز حضرت اشاره به حقيقت توحيد ذاتى حضرت حقّ دارد ، و همينطور ساير خطب كه ذكر آنها موجب تطويل و خروج از مطلب خواهد شد .
عارف كامل همانند ربّ خود به غير از توحيد سخنى نمىگويد
بر اين اساس همچنان كه خداى متعال همهء سخن و گفتار خود را در قرآن كريم و يا در احاديث قدسى متوجّه توحيد مىنمايد ، و به اندازهء سر سوزنى از
هامش
[ 1 ] - نهج البلاغة ، شرح محمّد بن عبده ، ج 2 ، ص 99