مظاهر مختلفه شؤون حقّ مىداند و با آن ديد به آنها نگاه مىكند . ولايت امام معصوم عليهالسّلام را ولايت حضرت حقّ مىبيند و او را جدا نمىبيند ، بلكه يك وحدت و يك عينيّت براى آن قائل است . ديد او نسبت به امام عليهالسّلام ديد مرآتيّت است نه استقلاليّت و موضوعيّت ، چون ساير افراد .
او به امام زمان عليهالسّلام به عنوان موجودى مستقلّ از وجود حقّ نظر نمىكند ، و حقيقت آن حضرت را ظهور تجلّى اعظم حضرت حقّ مىداند ، و تجلّى كه جدا و منحاز و مستقلّاز متجلّى نمىتواند باشد .
بر اين اساس دعوت عارف به سمت امام عليهالسّلام دعوت به سمت الله است نه شخص امام عليهالسّلام ؛ به اين عنوان كه امام محور دعوت و تبليغ قرار گيرد و خدا كنار گذاشته شود ، اين عين شرك است . خود امام عليهالسّلام يك تار مويش به اين دعوت و تبليغ راضى نيست ، او خود همه را بسوى او دعوت مىكند ، حال چطور رضا مىدهد كه مردم بسوى او دعوت شوند !
تشكيل مجالسى كه به امام عليه السّلام به ديد استقلالى نظر شود ممضاى آنان نيست
بناءً عليهذا افرادى كه به عنوان اهل ولاء مجالسى ترتيب مىدهند كه در آنها محور توسّلات و التجاء و ابتهال بر اساس ديد و نظرهء استقلالى است نه به عنوان آلى و مرآتى ، بايد بدانند كه مسير و طريقشان مخالف با مبانى و اصول موضوعهء اولياء حقّ و ائمّه هُدى صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين مىباشد . توسّل به سيّدالشّهداء عليهالسّلام از ديدگاه آن حضرت وقتى ممضا و مرضىّ است كه توجّه به آن حضرت توجّه استقلالى نباشد ، و او را در كنار خدا و اوامر و دستورات او را در كنار اوامر و دستورات الهى قرار ندهيم .
افرادى كه امام عليهالسّلام را وسيله براى رفع حوائج و گرفتاريها و اداء ديون قرار مىدهند و جلسات توسّل بدين منظور به پا مىدارند ، امام را از اوج شكوه و مرتبهء اعلاى وجود به مرتبهء پست و حضيض نشآت عالم طبع و مادّه تنزّل مىدهند ، و او را براى امور مادّى و اميال بىارزش دنيوى برگزيدهاند .