در اين آيه خداى متعال اثبات توحيد ذاتى را در عالم وجود براى خود مىنمايد ؛ زيرا اوست اوّل بر همه چيز ، يعنى وجودى قبل از وجود او محقّق نبودهاست . پس هر وجودى ناشى از وجود او و نازل از مرتبهء هويّت اوست ، و كذلك او در مرتبه متأخّر از هر وجود است . يعنى تشؤّن وجود به شؤونات مختلفه و تقيّد او به قيود ، و تعيّن وجود به تعيّنات و ماهيّات متفاوته ، آن وجود را از حيطهء ذات و وجود حق تعالى خارج نمىسازد و وجود حق تعالى با صرافت و بساطت خود و به مقتضاى حقيقت اطلاقى خود تمام وجودات را در هر مرتبه از تقيّد و تعيّن كه بوده باشند ( چه مجرّدات و چه ماديّات ) همه و همه را شامل مىگردد . بنابراين هيچ ذاتى نيست الّا اينكه فانى در ذات اوست و از خود بهيچوجه من الوجوه استقلالى ندارد ، و اين همان حقيقت توحيد ذاتى است ؛ و در آيات شريفه به اين حقيقت بارها و بارها اشاره و تصريح شده است .
اشاره به توحيد ذاتى حقّ در كلمات أميرالمؤمنين عليه السّلام
و نيز در كلمات و روايات مرويّهء از ائمّه معصومين سلام الله عليهم أجمعين ، بالاخصّ در خطبات « نهجالبلاغة » اين نكته زياد به چشم مىخورد .
أميرالمؤمنين عليهالسّلام در خطبهء اوّل « نهج البلاغة » مىفرمايد :
كآئنٌ لا عَن حَدَثٍ ، مَوجودٌ لا عَن عدمٍ ؛ مع كلِّ شَئٍ لا بمقُارَنةٍ ، و غيرُ كلِّ شَئٍ لابمُزايَلةٍ [ 1 ] .
« تكوّن و تحقّق او پديده و مترتّب بر حدوث نيست ، و موجوديّتش مسبوق به عدم نمىباشد ؛ با تمامى اشياء معيّت دارد امّا نه به معناى قِران و همنشين ، و با هرچيز مفارقت دارد امّا نه به معناى جدائى و بينونيّت و فاصلهء وجودى و حدود وجودى . »
در اين خطبه بطور وضوح حضرت اشاره به مسأله توحيد ذاتى حضرت
هامش
[ 1 ] - نهج البلاغة ، شرح محمّد بن عبده ، ج 1 ، ص 16