3 گفتگو و آوازهء او بر تمام كائنات پيشى گرفت در قديم ، كه آنجا نه شكلى موجود بود و نه رسمى .
4 و اشياء در آنجا بواسطهء جهت حكمتى به او قيام داشتند ، و بواسطه حجاب اشياء وى خود را از هر غير ذى فهمى پنهان كرد .
5 و روح من چنان سرگشته و ديوانه و وابستهء به او شد ، بطوريكه با تركيب امتزاجى يكى گشتند درحاليكه مادّه و جسمى نبود كه در آن جسم دگر حلول كند .
6 پس مستى شراب بود و درخت انگور نبود در وقتى كه آدم بوالبشر پدر من بود . و درخت انگور بود بدون مستى عشق در وقتى كه اصل و ذات او اصل و ذات من بود .
7 و لطافت ظرفها در حقيقت تابع لطافت معناهاست و معانى بواسطهءظروف رشد مىكنند .
8 و بتحقيق كه تفريق در بين موجودات عالم خلق روى داده است درحاليكه همه به يك اصل برمىگردند و حكم واحد را پيدا مىكنند . پس ارواح ما همان جذبات عشق و مستى است و كالبدهاى ما حكم درخت انگور را دارد .
9 اين مردم به من طعنه مىزنند كه تو مرتكب گناه شدى و خمر نوشيدى ! ابداً اينطور نيست ، و بدرستيكه من نوشيدم چيزى را كه تركش براى من گناه محسوب مىشود .
10 و از اين شراب كه خدا نصيبم فرمود حالت مستى و نشئهاى يافتم قبل از اين كه پا بعرصه وجود در عالم طبع بگذارم ، و آن مستى و نشئه با من براى ابديّت خواهد بود گرچه استخوانهايم در قبر بپوسد و از بين برود .
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 169
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص١٦٩