روى بنما و وجود خودم از ياد ببر * خرمن سوختگانرا همه گو باد ببر
ما چو داديم دل و ديده بطوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
سينه گو شعلهء آتشكدهء فارس بكُش * ديده گو آب رخ دجلهء بغداد ببر
دولت پير مغان باد كه باقى سهلست * ديگرى گو برو و نام من از ياد ببر
زلف چون عنبر خامش كه ببويد هيهات * اى دل خام طمع اين سخن از ياد ببر
سعى نابرده در اين راه به جائى نرسى * مزد اگر ميطلبى طاعت استاد ببر
روز مرگم نفسى وعدهء ديدار بده * وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
دوش ميگفت بمژگان درازت بكشم * يا رب از خاطرش انديشهء بيداد ببر
حافظ انديشه كن از نازكى خاطر يار * برو از درگهش اين ناله و فرياد ببر [ 1 ]
فرق بين عارف و غير عارف در مسأله فناء اشياء در ذات پروردگار در مقام اثبات است
بنابراين هيچ فرقى بين عارف و غير عارف از نقطه نظر جنبه ثبوت فناء اشياء در ذات پروردگار وجود ندارد . و به لحاظ حيثيّت تكوينيّه كلّ عالم وجود ماسوى الله ، هستىاى در مقابل هستى حضرت حقّ ندارند ، و ابداً ذرّهاى از
هامش
[ 1 ] ديوان حافظ ، طبع پژمان بختيارى ، ص 113 ، غزل 256