دوئيّت و انّيّت ملتزم گشته است . ايشان در صفحهء 40 از اين كتاب در كيفيّت معنى اتّحاد و هوهويّه و حقيقت تحقّق اين معنى مىفرمايند :
صيرورَةُ الذّاتَين ذاتًا واحِدة * خُلْفٌ مُحالٌ و العُقولُ شاهدة
و لَيس الاتّصالُ بالمفارِق * مِن المُحالِ بَل بِمعنًى لآئقِ
كذلكَ الفنآءُ فى المَبدأ لا * يُعنَى به المُحالُ عِندَ العُقلآء
إذِ المحالُ وحدةُ الاثنينِ * لا رَفْعُ إنّيَّتهِ فى البَينِ [ 1 ]
« 1 تبدّل دو ذات و شخصيّت مستقلّ به ذات و شخصيّت واحد خلاف و محال است و ادلّه عقليّه بر اين نكته قائم مىباشند .
2 اتصال و اندكاك يك ذات و هويّت عينيّه خارجيّه به مجرّدات و مفارقات عقليّه و نوريّه محال نمىباشد در صورتى كه كيفيّت اتصال با يك معناى مناسب توضيح داده شود ( يعنى اتصال به معناى محو شخصيّت يكى از آن دو و فناء در شخصيّت ديگر ، همچو اتصال نمك در آب و اتحاد نمك و شكر با مايع آن ، نه اتصال به معناى تقرّب و وصول مكانى و كمّى كه در آن دو شخصيّت هويّت و ماهيّت خود را ولو مختصراً حفظ كرده باشند كه در اين صورت وحدت حاصل نخواهد شد ) .
3 همچنين فناء ذوات اشياء ممكنات و مخلوقات در ذات حضرت حقّ به همين كيفيّت تفسير و تعريف مىشود و به آن معناى صحيح مذكور ايرادى نزد عقلاء پيدا نمىكند .
4 زيرا آنچه كه محال و ممتنع است اينست كه دو چيز با حفظ دوئيّت و دارا بودن دو شخصيّت بخواهند وحدت عينيّه حقيقيّه و خارجيّه پيدا نمايند . امّا اگر مسأله شيئيّت و حدود مشخّصه ماهوى آنها از بين برود در اين صورت فقط
هامش
[ 1 ] تحفة الحكيم ، ص 40