وجود موجوديّت آنها باقى مىماند ، و وجود كه منافاتى با صرف الوجود و بسيط الحقيقه و بالصّرافه نخواهد داشت ( و مسأله فناء ذاتى موجودات در ذات حضرت حقّ بدين كيفيّت حلّ خواهد شد ) . »
و انصافاً حقّ مطلب همين است كه ايشان در اين اشعار بيان داشتهاند .
مثالى ساده از مرحوم حداد در سريان حقيقت و نور وجود در عالم اسماء و صفات
روزى مرحوم حدّاد به اتّفاق مرحوم والد قدّس الله سّرهما براى زيارت حرم مطهّر عسكريّين عليهما السّلام به سامرّاء مشرّف شده بودند . پس از انجام زيارت و نماز و دعاء مرحوم آقاى حدّاد رو مىكنند به مرحوم آقا و مىفرمايند : آقا اين چه مسألهء غير قابل فهمى است كه دامن همه را گرفته و مردم مىخواهند او را از خلق خود جدا كنند و هر كدام را محدود به حدود و قيود نمايند ، و او را منحصر در حريم خود نگه دارند و اجازه ندهند كه حضور خود را و وجود خود را بر همه خلائق و موجودات گسترش دهد و همه را به وجود عِلّى و اشرافى خود در ذات خويش غرق و مستهلك گرداند ؟ ! شما اين مهر را كه ما بر روى آن سجده مىكنيم نگاه كنيد ! اگر به اين حدّ و رسمش بنگريم او را از خدا جدا كرديم و به او عنوان مهر بودن دادهايم و اين خصوصيّات را به عنوان جنبههاى مميّزه و مشخّصهء او قرار دادهايم ؛ و اگر اين عنوان را از او سلب كنيم و حدود را از او برداريم و به اصل الوجود او نظر اندازيم ، و اينكه از كجا نشأت گرفته و به چه وسيله پا به عرصهء وجود گذارده و اصلش چيست و خلاصه نظر و وجههء از جنبه خلقى آن به جنبه امرى و اضافى او به مبداً منعطف شود معلوم مىشود كه جز او نيست ، زيرا او قيد ندارد و ما هم اين قيد را از اين مهر برداشتيم . پس اين مهر بدون قيد و بدون حدّ گرديد ، و اين همان معناى سريان حقيقت و نور وجود است در همهء عوالم اسماء و صفات جزئيّه .
فناء ذوات ممكنات در ذات حقّ قهرى است ، و ليكن ادراك آن نياز به كشف و شهود دارد
از مطالب گذشته بدست آمد كه مسأله فناء ذوات ممكنات در ذات حضرت حقّ و محو انيّت و ماهويّت آنها در وجود قاهر و غالب پروردگار يك