مرحوم حدّاد پىنبرده بود ، و خدا مىداند كه بعدها در چه زمانى حقيقت اين استاد عظيم بر او منكشف گرديده بود . در اينجا به خوبى كلام صدق و دعوى حقّ حضرت هادى عليهالسّلام درباره شأن منزلت مؤمن واقعى روشن مىشود ، و انسان درمىيابد كه اين مطالب هم چندان مستغرب و دور از واقع و اغراقآميز نمىباشد ؛ بلكه امام عليهالسّلام حاقّ واقع و حقيقت نفسالأمر را راجع به منزلت مؤمن واقعى بيان فرموده است . تازه ايشان فرمودند : من تمام آنچه را از ايشان مشاهده كرده بودم را براى مرحوم آقاى سبزوارى نقل نكردم ، بلكه آن كمى از بسيار بسيار بود و ايشان تحمّل ادراك اين مقدار اندك را نيز نداشته است .
كلام مرحوم علّامه در « الله شناسى » راجع به كيفيّت فناء سالك در اسم « هو »
مرحوم والد در جلد اوّل « الله شناسى » راجع به كيفيّت فناء سالك در اسم « هو » و اندكاك ذات او در ذات حضرت احديّت و رفض تمام ذرّات و شؤونات هستى خود چنين مىفرمايند :
و محصّل مطلب آنست كه : تا از انسان يك ذرّه از انانيّت باقى است ، وى را به خلوتگاه محو و فناء و نيستى مطلق كه مساوق است با هستى مطلق راه نمىدهند . آنجا مقامى است كه اختصاص به ذات و هستى خدا دارد . و خداوند غيور است ، و لازمه غيرت دورباش زدن است بر هركس كه در وى از بقاياى شخصيّت و انانيّتش ذرّهاى هنوز مانده است .
تا بود يك ذرّه باقى از وجود * كى شود صاف از كدر جام شهود
مسأله ، مسألهاى است خيلى شگفتانگيز . بايد از غير خدا گذشت تا به خدا رسيد . هرچه غير خدا مىباشد حجاب است . و تا آن حجاب باقى باشد معرفت كامل حاصل نخواهد شد . معرفتهاى حاصله ، معرفتهاى جزئيّه و ناقصه است . تماشاى مخلوقات الهى از كوه و سنگ ، خاك و دشت ، مرغ و چارپا و امثال ذلك معرفت جزئى مىباشد و معرفت كلّى نيست ؛ آن مهمّ است و عمدهء در مسأله و طىّ راه خطير و عظيم . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] - الله شناسى ، ج 1 ، ص 118