انكشاف حقيقت ولايت ائمّه عليهم السّلام و دستگيرى آنها . و خود اين عارف بزرگ در اشعارش به اين مطلب اشاره دارد ؛ در آنجا كه مىفرمايد :
ذهبَ العمر ضياعًا و انْقضَى * باطلًا إذ لَم أفزْ منكم بِشَى
غيرَ ما اوليتُ مِن عِقدى وِلا * عِترةِ المَبعوثِ حقًّا مِن قُصَىّ [ 1 ]
« عمرم را به بطالت و تهيدستى سپرى نمودم ، و فقط آنچه برايم مانده تعلّقى است كه با خاندان به حقّ پيامبر پيدا نمودهام و ولايت آنها را بر روح و جانم گره زدهام ؛ فقط همين برايم مانده است و ما را بس است . »
بارى صحبت در مقام و منزلت انسان كامل و عارف بالله است ، و عرض شد كه مرحوم والد رضوان الله عليه چگونه استاد خود را بدين تعابير تعريف و توصيف نمودهاند .
مشاهده حالات اولياء خدا براى هر كسى قابل درك و تحمّل نيست
به ياد دارم در سنين طفوليّت پس از مراجعت مرحوم والد از سفر به عتبات و زيارت و ملاقات با حضرت آقاى حدّاد ، يكى از دوستان قديمى ايشان براى زيارت به منزل آمده بود . مرحوم والد در ضمن صحبت از حوادث و قضاياى سفر خود بطور شگفتانگيزى درحاليكه چهرهء ايشان متغيّر گشته بود به آن فرد فرمودند : در اين سفر كه خدمت حضرت آقاى حدّاد بوديم روزى من مطلبى از ايشان مشاهده نمودم بسيار عجيب و غريب ، مطلبى كه كمى از بسيار آن را براى آقاى حاج غلامحسين سبزوارى ( كه از اقدم تلامذه و شاگردان سلوكى عارف كامل و عالم عامل مرحوم آية الله انصارى همدانى قدّس الله سرّه بودند و اكنون برحمت خدا رفتهاند ) نقل كردم تا يك هفته ايشان مبهوت و گيج و گنگ بود ( چون در همان ايّام كه ايشان در عتبات بودند مرحوم سبزوارى نيز مشّرف بودند ) ، و هى با خود مىگفت : آخر ما اين همه خدمت مرحوم انصارى بوديم
هامش
[ 1 ] - ديوان ابن الفارض ، ص 36