نَزِّلونا عَنِ الرُّبوبيَّةِ و قُولوا فِينا ما شِئتُم . [ 1 ]
« ما را از مرتبه ربوبيّت و خدائى پائين آوريد و حكم مخلوق بر ما بنهيد ، آنگاه هرچه درخور فهم و ادراك شما است ( از صفات و ملكات و امور غير عاديه و مسائل عجيبه و غريبه ) ما را بدان متّصف كنيد . »
غافل از اينكه اين روايات هيچ ربطى به مدّعاى آنان ندارد ، و صرفاً در مقام اثبات عبوديّت و مخلوقيّت و مملوكيّت خود در قبال مقام عزّ و منيع حضرت ربِّ العِزّة و مالكِ الرَّقاب و ملِك المُلوك مىباشد ؛ در مقامى كه غيرت حقّ اجازه حضور و ورود هيچ ذاتى را به جز ذات خود نمىدهد ، و رسول گرامى او نيز اگر بخواهد ذرّهاى از وجود استقلالى خود را در آن مقام به منصّه ظهور و بروز درآورد چنان برق غيرت بدرخشد كه تار و پود وجودش را به وادى دمار و هلاك اندازد . افتخار اين بزرگواران در اين بود كه به ذكر :
هامش
1 - به مفاد اين حديث روايات كثيرى با عبارتهاى مختلف در كتب روائى مضبوط است . در « ارشاد القلوب » ص 427 چنين آمده :
« انفُوا عنّا الرّبوبيّةَ و قولوا ما شِئتم . » ؛ و در « بحر المعارف » ص 339 از أميرالمؤمنين عليهالسّلام نقل مىكند كه حضرت مىفرمايد :
« لا تَجعلونا أربابًا و قولوا فى فضلنا ما شئتم ، فإنّكم لا تَبلغون كُنهَ ما فينا . » ؛ و در « مختصر البصائر » ص 188 ، حديث 167 گويد :
« عن كامل التمّار قال : كنتُ عند أبى عبدالله عليهالسّلام ذاتَ يوم ، فقال لى : يا كامل ! اجعلوا لنا ربًّا نَؤوب إليه و قولوا فينا ما شئتم . » ؛ و مثل آن در « الغدير » ج 7 ، ص 34 ، و در « بحر المعارف » ص 351 آمده است . در « بحار الأنوار » ج 25 ، ص 279 ، و در « الغدير » و « بحر المعارف » همان صفحات وارد است كه :
« اجعَلونا مخلوقينَ و قولوا فينا ما شئتم ، فلن تبلُغوا . » و باز در « الغدير » و « بحر المعارف » همان صفحات از « خصال » صدوق مذكور است كه :
« قولوا إنّا عبيدٌ مَربوبون ، و قولوا فى فضلنا ما شئتم . »
[ 1 ]