إلَهى كَفَى لى عِزًّا أن أكونَ لك عبدًا ، و كَفى بى فَخرًا أن تكونَ لى ربًّا ؛ أنتَ كما احبُّ فَاجعَلْنى كما تُحبُّ ( 1 ) مترنّم بودهاند ، و از خداى متعال انغمار در حقيقت عبوديّت را هميشه خواستار مىشدهاند .
امام عليه السّلام مانند ساير افراد مبتلا به حدث مىگردد
روزى يكى از شاگردان سلوكى مرحوم والد رضوان الله عليه فردى را كه معروف و مشهور به توسّلات و برقرارى مجالس روضه و توسّل به ائمّه معصومين عليهم السّلام بود به خدمت ايشان آورد . پيرمردى بود نادان و عامى كه تمام كمال و سعادت را در برقرارى مجالس توسّل و روضهخوانى و احياء شبهاى جمعه به دعا و گريه و سينهزنى و اطعام و قرائت اشعار مىدانست ، و افرادى را به دور خود جمع مىنمود و سادهلوحانى را به اين مسائل مشغول مىساخت ؛ مانند ديگر افراد كه براى رفع هر گرفتارى فوراً مجلس روضهاى ترتيب داده و از آن امام طلب رفع آن مشكله و ابتلاء را مىنمايند ، و خلاصه تمام شخصيّت و قدرت امام عليه السّلام را منحصر در رفع اين مسائل مىپندارند .
در بين صحبت ، اين فرد جاهل به مرحوم آقا گفت : امام معصوم عليه السّلام اصلًا حَدَث برنمىدارد و بطور كلّى بول او طاهر است ؛ و همچنين ساير امورى كه در افراد عادى بشر موجب وضوء و يا غسل مىشود در او وجود ندارد ، و اينكه وضوء يا غسل انجام مىدهد صرفاً بخاطر ما است والّا او احتياج به اين امور ندارد .
هامش
1 - قسمتى از مناجات أميرالمومنين عليهالسّلام است كه به عبارات مختلف نقل شده است ؛ در شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 255 ، در قسمت ( الحِكَم المنسوبة إلى أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب عليهالسّلام ) ميفرمايد :
« إلهى كفانى فخرًا أن تكونَ لى ربًّا ، و كفانى عِزًّا أن أكونَ لك عبدًا ؛ أنت كما اريد ، فاجعلْنى كما تُريد . » . و عبارت متن مطابق با روايت خصال ، صدوق ، ج 2 ، ص 420 ، حديث 14 است كه ترجمه آن چنين است :
« خدايا ! اين عزّت مرا بس است كه بنده تو باشم ، و اين افتخار مرا كفايت است كه تو پروردگار من باشى ؛ تو همچنانى كه من خواهانم ، پس مرا چنان قرار ده كه تو مىخواهى ! »