وجود مطلق از خصوصيّات و كمالات مترتّب است بر وجود حضرات معصومين عليهم السّلام نيز مترتّب گردد . و همينطور مؤمنى كه با تأسّى به مرام و مكتب معصومين عليهمالسّلام و انقياد تامّ از صاحب مقام ولايت كبراى الهيّه و تسليم بالكلّيّه امور خود به آن حضرات خود را فانى در ولايت امام نموده باشد و تمام ذرّات هستى خود را محو در هستى پروردگار كند ، او نيز مشمول همان عنايت و لطف حضرت حقّ نسبت به معصومين عليهم السّلام مىگردد و طبق فرمايش حضرت امام هادى عليهالسّلام او نيز به نعت و بيان و شرح و توصيف درنمىآيد .
چقدر مناسب است با بحث ما در اينجا كلام مرحوم والد اعلى الله مقامه ، آنجا كه در مقام توصيف از استاد خود ( مرحوم حدّاد ) مىفرمايد :
ايشان قابل توصيف نيست . من چه گويم درباره كسى كه به وصف درنمىآيد ؛ نه تنها لا يوصَف بود ، بلكه لايُدرك و لايوصَف بود ؛ نه آنكه يدرك و لايوصف بود . [ 1 ]
حقير گويد : در اينجا نكتهاى بيادم آمد از مرحوم آية الله والد قدّس الله نفسه در وقتى كه صحبت از نفوذ و سيطره ولايت و مقدار فعل و إعمال او در تربيت و إرقاء نفوس بشر بسوى منزلگاه و مقصد خود بميان مىآمد ، و از ايشان سؤال مىشد : كيفيّت امامت و حدود آن نسبت به ساير افراد به چه نحو مىباشد ؟ و آيا أميرالمؤمنين عليهالسّلام مىتواند با دستگيرى و تربيت نفوس افراد آنانرا به همان مرتبه و منزلتى كه خود در آن مرتبه قرار دارد برساند يا خير ؟ ايشان مىفرمودند :
اميرالمؤمنين عليه السّلام امام است تا بىنهايت
أميرالمؤمنين عليهالسّلام امام است به نحو اطلاق نه امام به نحو تقيّد و تحدّد و محدوديّت خاصّ . او امام است تا بىنهايت ، نه امام تا يك درجه و رتبه
هامش
[ 1 ] - روح مجرّد ، طبع چهارم ، ص 14 ( مقدّمه )