ميان خود ) . و در جاى ديگر فرموده است : ( و اگر ايشان امر خود را به پيامبر و يا به صاحبان امر و متولّيان حكم از ميانشان مىسپردند برايشان بهتر بود ) .
اى فتح ! همچنانكه خداى جليل جلّ جلاله به وصف و شرح نيايد ، و همانطور كه حجّت او نيز به وصف و بيان نيايد ، همينطور مؤمنى كه تسليم امر ما شده باشد و خود را با تمام وجود در اختيار ما قرار داده باشد و حقيقت ولايت ما را به نحو اتمّ و واقع قبول داشته باشد نيز به وصف و شرح نخواهد آمد . پس پيامبر ما صلّى الله عليه و آله و سلّم برتر از تمامى انبياء ، و وصىّ ما صلّى الله عليه و آله بالاتر و با فضيلتتر از تمامى اوصياء مىباشند . سپس حضرت پس از جملهاى فرمودند : اى فتح ! امر خود را به آنها بسپار و تسليم رأى و نظر آنان گرد . . . »
علّت عدم توصيف حضرت حقّ و رسول او و مؤمنين
با تأمّل در اين فقرات حديث شريف روشن مىشود چگونه امام هادى عليهالسّلام علّت عدم توصيف ذات حضرت حقّ را عدم شعور و ادراك بشر نسبت به كنه ذات و حقيقت وجود پروردگار دانستهاند . و همينطور عجز از وصف و بيان رسول خدا و ائمّه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين به همين امر برمىگردد ؛ زيرا صرف نظر از خصوصيّات ظاهرى و قالب بشرى كه حدود و مشخّصات آن براى همهء افراد روشن است ، حقيقت انسان به كيفيّت مراتب فعليّت و سعهء ظرفيّت وجودى او بواسطه ثبوت تجرّد و حصول قرب به ذات حقّ مرتبط مىشود ، و چون نفس معصوم عليهالسّلام از اين نقطه نظر جميع مراتب استعداد او را به فعليّت درآورده است و در مرتبه تجرّد و تجريد به اعلى مراتب آن كه رفض بالكلّيّه تمام زوايا و بقاياى تعيّنات نفس است نائل آمده است ، لذا وجود او مندكّ و فانى و محو در ذات حق گشته ، و با از دست دادن همهء شوائب هستى مجازى و ورود به حريم اطلاقى پروردگار به هستى مطلق و وجود بحت و بسيط و لاحدّ و لارسم قدم گذارده است . و عليهذا هر آنچه بر آن