او برخاسته از خواست و ميل و اشتياق اوست ( گرچه صبغه و رنگ و بوى الهى دهد ) يا اينكه صرفاً براساس تكليف است و هيچ ميلى و خواستى در او نقش نداشته است .
روزى يكى از دوستان مىگفت : در مجلسى صحبت از دخالت نفس در امور معنوى و روحانى و انگيزه دنيوى جهت تصدّى امور شرعى و الهى و انجام تكاليف در قالب اداء تعهّد و مسؤوليّت اجتماعى به ميان آمد ؛ فردى از اقرباء آن شخص كه از روحانيّون و علماء طهران است اثبات اين مطلب را مىنمود كه اساس اعمال و كارهاى ما بر خلوص نيّت و صرفاً اداء تكليف است . آن فرد به او گفت : آيا نمازى را كه بر پيكر پدرت در ميان انبوه تشييع كنندگان در فلان مسجد خواندى با قصد قربت بود ؟ آن شخص پس از لحظهاى تأمّل پاسخ داد : خير ، من در آن نماز قصد قربت نداشتم و دلم مىخواست در قبال اين انبوه از مشيّعين ، خواندن نماز ميّت به من كه فرزند بزرگ پدرم هستم واگذار گردد ، و وقتى اين پيشنهاد شد زود از آن استقبال كردم . حال اين فقط يك نماز ميّت است ، تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل ، كه اين دنيا چه بر سر ما مىآورد و چگونه همهء استعدادها و قابليّتهاى ما را صرف امور اعتبارى و پوچ و مجازات نموده ، عمر خود را هدر و سرمايه خدادادى را هَباءً منثوراً مىنمائيم ؛ ( قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالًا * الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا ) [ 1 ] .
« اى پيامبر ! بگو به اين افراد : به شما خبر بدهم كدام فرد از شما بدبختتر و بيچارهتر و دستخالىتر است ؟ آن دسته و گروهى كه تلاش و عمل آنها در دار دنيا پوچ و بىارزش و مقدار گشته و هيچ نتيجهاى بر آن مترتّب نشده است ،
هامش
[ 1 ] - سوره الكهف ( 18 ) آيه 103 و 104