بود . بنا بر اين لحاظ ، اخراج حكم و كلام شارع از لغويّت و عبثيّت مقتضى آنست كه بگوئيم : قطعاً شارع در جهت تحديد و تعيين مدّت عزاء و مصيبت حكم را بيان نموده است ، و اگر بيش از اين مدّت نيز مطلوب شارع مىبود ديگر اين تحديد معنائى نمىداشت ، بلكه مىفرمود : هر كه مىخواهد تا هر مدّتى كه براى او ميسّر است اين مجالس را امتداد دهد و هر چه بيشتر بهتر ؛ در اين صورت هم دست افراد براى تشكيل اين مجالس باز ، و هم ثواب بيشترى نصيب آن متوفّى خواهد شد .
بنابراين تعيين شارع در يك چنين موقعيّتى ، كه نفس انعقاد مجلس نه تنها هيچ محذورى نه شرعاً و نه عقلًا و عرفاً نداشته است بلكه مطلوب و ممدوح نيز مىباشد ، دلالت بر عدم رضايت و مبغوضيّت تشكيل مجلس را بيش از مدّت سه روز مىفهماند ؛ و بايد از سنّت و دستور شارع تخطّى ننمود و به آنچه او امر فرموده است بدون كم و زياد عمل نمود .
متأسّفانه مراسم و مجالس عزا در جامعهء ما موجب عبرت نمىگردد
متأسّفانه امروزه در بسيارى از مسائل از جمله مسأله مرگ و احكام و امور عرفيّه مترتّب بر آن ما به بيراهه مىرويم و به دستورات شرع چنانچه بايد و شايد توجّه نمىنمائيم ، و مقتضيات عالم آخرت را با اعتباريّات عالم هوى و نفس امّاره به يك ديده و منظر مىنگريم ، و حقائق را با توهّمات در يك كفّه قرار مىدهيم .
تشييع و تدفين بايد عبرتآميز باشد و انسان را به ياد موت و حساب و كتاب و عقبات پس از مرگ بيندازد . توجّه مشيّعين در