معارف و اصول اعتقادى اسلام چندان آشنا نمىباشند ؛ و طبيعى است كه منظر و ديدگاه آنان نسبت به مسائل و حوادث تاريخى از اين دريچه كه دريچهء حسّو عواطف است خواهد بود .
قيام سيّد الشّهداء عليه السّلام را در مبارزه با ظلم نبايد منحصر نمود
و در مقابل اين ديدگاه عاميانه ، ديدگاهى روشنفكرانه ( به اصطلاح غير صحيح امروزى خود ) نسبت به حضرت أباعبدالله عليه السّلام وجود دارد . ديدگاهى كه تمام ظرفيّت و قابليّت و شخصيّت و شؤونات و مراتب كمال و فعليّت امام عليه السّلام را منحصراً در مسأله مبارزه با ظلم و ستم دربار امپراطورى و شاهنشاهى بنىامّيه ، بخصوص يزيد پليد مىداند ؛ و تنها و تنها از اين ديدگاه به شخصيّت و شؤونات امام عليه السّلام مىنگرد . و اگر بخواهيم خيلى به اين ديدگاه از جنبهء ساير مراتب امام عليه السّلام امتياز بدهيم ، بايد سهم ساير ابعاد وجودى او را در مقياس با مسأله مبارزه تنها ده درصد قرار دهيم ، و نود درصد را صرفاً براى مبارزات او با دستگاه جائر اموى در نظر بگيريم ؛ و شخصيّت آن حضرت را به عنوان يك فرد مبارز و معارض با ظلم و فساد چونان ساير افرادى كه در طول تاريخ به اين مسأله پرداختند ، مانند كاوهء آهنگر و يعقوب ليث و ژاندارك و اقبال و گاندى و غيره كه چهرهء بارز آنان در مسأله مبارزه با مفاسد و ستم حكّام و جبابرهء زمان مجسّم و مشخّص است ، بدانيم .
از اين ديدگاه امام عليه السّلام را ( چه سيّد الشّهداء و چه غير آن حضرت ) تنها در بعد مبارزه با رژيمهاى ستمكار مىشناسند نه بيشتر ، و براى تثبيت نقاط روشن و بارز امام عليه السّلام در طول زندگى به