تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأربعين في التراث الشيعي (اربعين در فرهنگ شيعه) (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
و دشنام و شناعت ، آن هم توسّط اصحاب و ياران نزديك خود برهاند . ( 1 )
هامش
1 - از جمله معترضين به امام مجتبى عليه السّلام : سليمان بن صُرَد خزاعى و حُجْر ابن عَدىّ و سفيان بن أبى ليلى و أبىسعيد عقيصا بودند ، كه در « بحار الأنوار » ج 4 ، ص 29 و « مناقب آل أبىطالب » ج 4 ، ص 35 و « الامامة و السّياسة » و « أخبار الطوال » و « مقاتل الطّالبيّين » و « رجال كشّى » موجود است . در « علل الشّرايع » ج 1 ، ص 211 نقل مىكند : . . . أبىسعيد عقيصا مىگويد : به حسن بن علىّ بن أبىطالب گفتم : اى پسر رسول خدا ! چرا با معاويه به سازش و مصالحه پرداختى درحاليكه مسلّماً مىدانستى تو بر حقّ مىباشى و معاويه بر ضلالت و بطلان ؟ پس او چنين فرمود : اى أبا سعيد ! آيا من حجّت خداى متعال بر خلقش نمىباشم ، و پس از پدرم امام بر مردم نيستم ؟ گفتم : بلى چنين است ! فرمود : آيا من همان فردى نيستم كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم دربارهء من و برادرم فرمود : حسن و حسين هر دو امام‌اند چه قيام كنند و چه نكنند ؟ گفتم : بلى اين چنين است ! فرمود : پس در اين صورت من امام هستم اگر برخيزم و امام هستم اگر بنشينم ! اى أباسعيد ! من به همان دليلى با معاويه صلح نمودم كه رسول خدا قبل از من با بنىضمره و بنىاشجع و اهل مكّه هنگام رجوع از حديبيّه مصالحه نمود ؛ درحاليكه آنان به تنزيل قرآن كافر بودند و اصل آن را انكار مىكردند ، ولى معاويه و اصحاب او به تأويل قرآن ( كه همان ولايت و امامت امام معصوم عليه السّلام است ) كافر مىباشند و آن را ردّ و انكار مىنمايند . اى أبا سعيد ! اگر من از جانب خداى متعال امام بوده باشم ، ديگر جائز نيست كه شخصى در عمل و رأى من تشكيك كند و آن را بدور از مصلحت و واقع بپندارد ( چه آن رأى بر سازش و مصالحه تعلّق بگيرد و يا بر جنگ و ستيز با اهل باطل و گمراهان ) اگر چه علّت و دليل اين مسأله بر افراد مخفى باشد و علم به آن نداشته باشند . آيا نمىبينى كه خضر هنگامى كه سفينه را شكافت و جوان نورس را به قتل رساند و ديوار را تجديد بنا نمود مورد اعتراض و پرخاش موسى عليه‌السّلام قرار گرفت ؛ زيرا موسى دليل اين رفتار را نمىدانست ، و هنگامى كه خضر حقيقت مطلب را براى او آشكار و روشن نمود پذيرفت و قبول كرد . و اين چنين است مسأله من در سازش با معاويه ! بنابراين اعتراض و پرخاش شما بر عمل من بواسطه جهل و نادانى شما است بر اسرار و مصالح امور ، و اگر من اين كار را انجام نمىدادم يك نفر شيعه از شيعيان ما بر روى زمين باقى نمىماند . ونيز در « تاريخ خلفاء » ص 74 مىگويد : اصحاب آن حضرت به او مىگفتند : اى كسى كه موجب ننگ و عار مؤمنين گشتى ! ! و او در پاسخ مىفرمود : ننگ و عار دنيوى بهتر از عذاب و آتش اخروى است . وشخصى به آن حضرت گفت : سلام بر تو اى ذليل و خوار كننده مؤمنين ! و حضرت در پاسخ فرمود : من مؤمنين را ذليل نگردانيدم ، و ليكن دوست نداشتم شما را در راه سلطنت و حكومت به باد فنا بدهم !