تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
ديدار حضرت . در اين حال خادمى از حضرت بيرون آمد و گفت : چه حاجت دارى ؟ ! گفتم : سلام كنم بر شريف . خادم گفت : او در محلّ نماز خويش به نماز ايستاده است . پس من مقابل درِ منزل حضرت نشستم . در اين حال فقط به مقدار مختصرى درنگ نمودم كه خادمى آمد و گفت : به درون بيا تو بر بركت خداوندى ( كه به تو عنايت كند ) . من داخل شدم و بر حضرت سلام نمودم . حضرت سلام مرا پاسخ گفتند و فرمودند : بنشين ! خداوندت بيامرزد ! » فَجَلَسْتُ ، فَأَطْرَقَ مَلِيًّا ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ : أَبُو مَنْ ؟ ! قُلْتُ : أَبُوعَبْدِ اللَهِ ! قَالَ : ثَبَّتَ اللَهُ كُنْيَتَكَ وَ وَفَّقَكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَهِ ! مَا مَسْأَلَتُكَ ؟ ! فَقُلْتُ فِى نَفْسِى : لَوْ لَمْ يَكُنْ لِى مِنْ زِيَارَتِهِ وَ التَّسْلِيمِ غَيْرُ هَذَا الدُّعَآءِ لَكَانَ كَثِيرًا . « پس من نشستم ، و حضرت قدرى به حال تفكّر سر به زير انداختند و سپس سرخود را بلند نمودند و گفتند : كنيه‌ات چيست ؟ ! گفتم : أبوعبدالله ( پدر بندهء خدا ) ! حضرت گفتند : خداوند كنيه‌ات را ثابت گرداند و تو را موفّق بدارد اى أبوعبدالله ! حاجتت چيست ؟ ! من در اين لحظه با خود گفتم : اگر براى من از اين ديدار و سلامى كه بر حضرت كردم غير از همين دعاى حضرت هيچ چيز دگرى نباشد ، هر آينه بسيار است . » ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ : مَا مَسْأَلَتُكَ ؟ ! فَقُلْتُ : سَأَلْتُ اللَهَ أَنْ يَعْطِفَ قَلْبَكَ عَلَىَّ ، وَ يَرْزُقَنِى مِنْ عِلْمِكَ . وَ أَرْجُو أَنَّ اللَهَ