كردند ، ديگر بيعت نمودن عدّهاى كه در خارج از آن شهر زندگى مىكنند و اطلاع دادن به آنان ممكن نيست ، لزومى ندارد و تمامى آنان بايد تسليم حكم حاضرين باشند ؛ و حكم حاضرين بر غائبين حاكم و وارد است . افرادى هم كه شاهدند و بيعت كردهاند ، ديگر نمىتوانند دست از بيعت بردارند و بيعت خود را بشكنند . »
مراد از اجتماع مهاجرين و انصار جهت انتخاب رهبر ، اهل حلّ و عقد است نه هر اجتماعى
در عبارتى ديگر حضرت مىفرمايد :
إنَّهُ بَايَعَنِى الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَابَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لَالِلْغَآئِبِ أَنْ يَرُدَّ وَ إنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إمَامًا كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًى . . .
[ 1 ]
حضرت به معاويه - عليه اللعنة - مىفرمايد :
« بدان كه حقّاً همان افرادى كه با خلفاى ثلاثه قبل از من بيعت كردند همانها با من بيعت نمودند و به همان عهد و ميثاقى كه با آنان داشتند با من نيز دارند ، در اين صورت ديگر افراد حاضر نمىتوانند شخص ديگرى را انتخاب كنند و يا غائبين اين مسأله را انكار و نفى كنند ، و بدرستيكه حقّ شورى از آنِ مهاجرين و انصار مىباشد .
( نه آنهائى كه بدور از بلاد اسلامى تازه به اسلام گرائيده شدند و هنوز چيزى از اسلام و مبانى و معتقدات آن نمىدانند ) .
پس اگر اين افراد بر شخصى وحدت نظر و رأى پيدا نمودند و او را به عنوان امام و پيشوا برگزيدند ، اين انتخاب از جانب خداى تعالى نيز ممضى و مرضى خواهد بود . »
خوب دقّت كنيد ! ببينيد اميرالمؤمنين عليه السّلام انتخاب فردى را از جانب مهاجرين و انصار در صورت اجتماع آنها مورد رضاى الهى و خشنودى پروردگار مىداند . و گرچه در اينجا مطلب بسيار است و بايد اين عبارت را به صورت صحيح آن كه همان اجتماع اهل حلّ و عقد و افراد منزّه و منتخب از جامعه كه رؤوس طائفه
هامش
[ 1 ] - همان مصدر ، ج 3 ، ص 7 .