شاگردان آنها با اعتقاد به علوّ درجات و حيازت مراتب كمال و شهود براى ايشان ، از ديگر مراجع وقت و مجتهدين موجود در عصر آن بزرگواران تقليد و اخذ احكام مىنمودند ، و اين نيست جز عدم ادراك صحيح حقيقت تشريع و مصدر وحى و منبع نزول احكام ، و نظر به آنها به صورت امور اعتباريّه و ملاكات ظاهريّه و إن قُلت قُلتهاى متعارف مدرسهاى و دراسى !
در اينجا بايد اذعان نمود مسأله اخذ احكام فرعيّه از منبعى غير معصوم عليه السّلام از يكسو و اعتقاد به مراتب كمال و فعليّت در مورد امام عليه السّلام از سوى ديگر ناشى از يك نوع جهل و عدم شناخت صحيح توازن تكوين و تشريع و اتحاد و يكسونگرى و هماهنگى بين آن دو مىباشد كه نه تنها در عصر امام عليه السّلام بين بسيارى از افراد آن زمان وجود داشته است ، بلكه حتّى در زمان حاضر نيز اين مسأله بطور وضوح در مصاديق متعدّده و مراتب متفاوته يافت مىشود .
ابن ابى الحديد را نمىتوان صرفًا بخاطر بعضى از مدحها نسبت به خلفاء ، خارج از مكتب اهل بيت قرار داد
آيا ابن أبى الحديد كه ما او را يك سنّى معتزلى و منحرف از جادّه صواب و حريم ولايت و مخالف با طريق منصوص مىدانيم هيچ جايگاهى در مكتب اهل بيت عليهم السّلام ندارد ؟ و صرفاً بخاطر بعضى از مدحها نسبت به خلفاء حتّى با وجود بسيارى از ايرادات و سخريّههائى كه به آنها دارد و بعضى از اعتقادات ، بايد او را از خود نفى و طرد نمائيم ؟ درحاليكه مناقب او نسبت به مولى الموالى علىّ بن أبىطالب عليه السّلام و اشعار او دربارهء آن حضرت انسان را در حيرت فرو مىبرد و به تعجّب وا مىدارد .
قَدْ قُلْتُ لِلْبَرْقِ الَّذى شَقَّ الدُّجَى * فَكَأَنَّ زِنْجيًّا هُناكَ يُجَدِّعُ
يا بَرْقُ إنْ جِئْتَ الْغَرىَّ فَقُلْ لَهُ * أ تَراكَ تَعْلَمُ مَنْ بِأرْضِكَ مودَعُ
فيكَ ابْنُ عِمْرانَ الْكَليمُ وَ بَعْدَهُ * عيسَى يُقَفيّهِ وَ أحْمَدُ يَتْبَعُ
بَلْ فيكَ جَبْريلُ وَ ميكالُ و إسْ * رافيلُ وَ الْمَلَأُ الْمُقَدَّسُ أجْمَعُ
بَل فيكَ نورُاللَهِ جَلَّ جَلالُهُ * لِذَوى الْبَصآئِرِ يَسْتَشِفُّ وَ يَلْمَعُ