عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ دَفَعَ اللَهُ الذِّبْحَ عَنْهُمَا ، فَلَمْ تَجْرَ السُّنَّةُ فِى النَّاسِ بِقَتْلِ أَوْلَادِهِمْ ؛ وَ لَوْلَا ذَلِكَ لَوَجَبَ عَلَى النَّاسِ كُلُّ أَضْحَى التَّقَرُّبُ إلَى اللَهِ تَعَالَى بِقَتْلِ أَوْلَادِهِمْ . وَ كُلُّ مَا يَتَقَرَّبُ النَّاسُ بِهِ إلَى اللَهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ أُضحِيَةٍ فَهُوَ فِدَآءٌ لِإسْمَعِيلَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إلَى يَوْمِ الْقِيَمَةِ .
[ 1 ]
« جناب عبدالمطلّب پنج سنّت و روش را قبل از اسلام معمول مىداشت و خداى متعال پس از فرستادن رسول خود و تشريع شريعت اسلام آن پنج سنّت را نيز در دين اسلام قرار داد : اوّل اينكه : زنان پدران را بر فرزندان ايشان حرام گردانيد .
دوّم : ديه قتل را صد شتر مقرّر كرد . سوّم اينكه : طواف دور خانه خدا را هفت دور قرار داد . و چهارم اينكه : گنجى را يافت و يك پنجم آن را بعنوان خمس در راه خدا صرف كرد . و پنجم : زمانيكه چاه زمزم را حفر نمود آن را بعنوان آب شرب حجّاج اعلان نمود . و اگر اين چنين نبود كه عمل عبدالمطلّب از روى بينش و بصيرت دينى و شرعى و مطابق با دستور و رضاى پروردگار مىبود و فعل او شبيه به فعل و عمل حضرت ابراهيم نبود ، هرگز رسول خدا به اين عمل افتخار نمىنمود و خود را منتسب به اين دو قربانى نمىكرد و كار حضرت عبدالمطلّب را تأييد و تصديق نمىنمود در جائى كه فرمود : من فرزند دو قربانى در راه خدايم .
و به همان علّتى كه خداى تعالى ذبح را از حضرت اسمعيل دفع نمود ، به همان علّت نيز ذبح و قربانى شدن را از حضرت عبدالله برداشت ؛ و آن علّت عبارت از اين است كه رسول خدا و ائمّه معصومين عليهم السّلام از صلب اين دو نفر مىباشند . و بواسطه يمن و بركت وجود اين حضرات معصومين عليهم السّلام بود كه خداوند اين مسأله را از آنها دفع نمود و بنابراين ديگر سنّت ، جارى بر ذبح اولاد از ساير افراد نشد . و اگر اين مسأله ( وجود و تكوّن ائمّه معصومين عليهم السّلام ) فلسفه
هامش
[ 1 ] - عيون اخبار الرّضا عليه السّلام ، باب 18 ، ج 1 ، از ص 210 الى 212 .