يُذْبَحُ فِى مِنَى فَهُوَ فِدْيَةٌ لِإسْمَعِيلَ إلَى يَوْمِ الْقِيَمَةِ . فَهَذَا أَحَدُ الذَّبِيحَيْنِ .
وَ أَمَّا الْآخَرُ : فَإنَّ عَبْدَ الْمُطَلِّبَ كَانَ تَعَلَّقَ بِحَلْقَةِ بَابِ الْكَعْبَةِ وَ دَعَا اللَهَ أَنْ يَرْزُقَهُ عَشْرَةَ بَنِينَ ، وَ نَذَرَ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ يَذْبَحَ وَاحِدًا مِنْهُمْ مَتَى أَجَابَ اللَهُ دَعْوَتَهُ .
فَلَمَّا بَلَغُوا عَشْرَةً قَالَ : قَدْ وَفَى اللَهُ لِى فَلَأُوفِيَنَّ لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ . فَأَدْخَلَ وُلْدَهُ الْكَعْبَةَ وَ أَسْهَمَ بَيْنَهُمْ فَخَرَجَ سَهْمُ عَبْدِ اللَهِ أَبِى رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ وَ كَانَ أَحَبَّ وُلْدِهِ إِلَيْهِ . ثُمَّ أَجَالَهَا ثانِيَةً فَخَرَجَ سَهْمُ عَبْدِ اللَهِ . ثُمَّ أَجَالَهَا ثَالِثَةً فَخَرَجَ سَهْمُ عَبْدِ اللَهِ . فَأَخَذَهُ وَ حَبَسَهُ وَ عَزَمَ عَلَى ذِبْحِهِ .
« پس زمانى كه عازم بر ذبح فرزندش حضرت اسمعيل شد ، خداى متعال او را بعوض قربانى بزرگى زنده نگاه داشت و گوسفند نرِ بزرگى را فداى او نمود ؛ گوسفندى بسيار زيبا و مليح كه از زيادى فربهى در سايه خود آب و علف مىخورد و نگاه مىكرد و راه مىرفت و زائده او نيز در آن قرار مىگرفت . و قبل از آنكه به زمين فرستاده شود به مدّت چهل سال در باغهاى بهشت به چرا مشغول بود . او از مادرى متولد نشده بود ؛ بلكه به اراده تكوينى پروردگار تكوّن و خلقت يافته بود . خداى متعال آن گوسفند را فداى اسمعيل قرار داد . پس هر گوسفندى كه در مِنى توسّط حجّاج در روز دهم ذبح شود تا روز قيامت فديه و قربانى حضرت اسمعيل محسوب مىشود . پس اين يكى از دو قربانى است كه رسول خدا به آنها اشاره فرموده است .
و امّا قربانى ديگر داستان او چنين است :
حضرت عبدالمطلّب روزى حلقهء باب كعبه را گرفته بود و از خداى متعال تقاضاى اعطاء ده فرزند ذكور نموده بود ، و نذر كرد كه در صورت انجام اين مسأله يكى از فرزندانش را براى خداى متعال و به جهت تقرّب به او ذبح كند . هنگاميكه عدّه فرزندانش به ده نفر رسيد گفت : خداى متعال به تقاضاى من جامهء عمل پوشانيده اينك وقت آنست كه من نيز به عهد و نذر خود عمل نمايم . سپس تمامى فرزندانش را درون كعبه برد و بر آنها قرعه انداخت ، قرعه بنام عبدالله پدر رسول
اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 271
مساهمون: السيد محمد محسن الطهراني
ص٢٧١