چون ز جان مردم بجانان زندهام * نيست مرگم تا ابد پايندهام
چون بمردم از حواسات بشر * حق مرا شد سمع و ادراك و بصر
چون كه من من نيستم ايندم ز هوست * پيش ايندم هر كه دم زد كافر اوست
گر نبودى نوح را از حق يَدى * پس جهانى را چسان برهم زدى
او برون رفته بُد از ما و منى * او چو آتش بود و عالم خرمنى
[ 1 ]
در اين روايت شريفه امام عليه السّلام سريان نفوذ اختيار و ارادهء امام عليه السّلام را در جميع شؤون اراده و اختيار انسان جارى و لازم مىدانند ، و هر كه از اين ورطه و موقعيّت شانه خالى نمايد و حيطه تصرّف امام عليه السّلام را خارج از اين محدوده بداند خويش را به خسران و تباهى افكنده است .
جاى بسى تعجّب است ، چطور ما امثال اين روايات و يا آياتى كه دالّ بر تماميّت ولايت ائمّه عليهم السّلام در همه شؤون زندگى انسان است را مىخوانيم و چيزى عائدمان نمىشود .
نظير داستان ذبح اسمعيل براى پدر رسول خدا ، حضرت عبدالله اتفاق افتاد
اتفاقًا در روايتى امام رضا عليه السّلام به همين داستان ذبح اسمعيل و نظير او براى حضرت عبدالمطلّب كه نسبت به فرزندش عبدالله ، پدر رسول اكرم صلّى الله عليه وآله و سلّم اتفاق افتاد اشاره مىفرمايند ، و اين دو قضيه را از جانب خداوند و مورد رضا و مشيّت او مىشمارند .
مرحوم صدوق در كتاب شريف « عيون أخبار الرّضا عليه السّلام » روايت مىكند :
حَدَّثَنَا أحمدُ بنُ الحسينِ القَطَّان . . . عن حسينِ بنِ علىّ بن الفَضّال قَالَ : سَأَلْتُ أَبَاالْحَسَنِ عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا عَلَيْهِمَا السَّلَامُ عَنْ مَعْنَى قَوْلِ النَّبِىِّ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ : أَنَا ابْنُ الذَّبِيحَيْنِ ؟ قَالَ : يَعْنِى إسْمَعِيلَ بْنَ إبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ عَبْدَ اللَهِ بْنَ عَبْدِ الْمُطَلِّبِ .
هامش
[ 1 ] - مثنوى معنوى ، خط ميرخانى ، دفتر اول ص 83 ، از سطر 18 .