تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
ابراهيم نه تنها موجب لغو حرمت و عقوبت و مفاسد نفس الامريّه شده ، بلكه عمل به آن موجب تقرّب و ارتقاء به مراتب عاليه كمال و تجلّى حقيقت امامت و ولايت به نصّ آيات قرآن در وجود آنحضرت گرديده است ، و حجّت بر اتيان فعل و انجام تكليف براى حضرت ابراهيم تمام است ؛ اما براى حضرت اسمعيل چطور ؟ حضرت اسمعيل كه در رؤيا نديد خداوند به پدرش امر كرده او را قربانى نمايد ؛ و از طرفى كشته شدن و خود را به دست تيغ بىدريغ سپردن ، و بعبارت ديگر وقوع در مهلكه و هلاكت عقلًا و شرعاً و عرفاً حرام و قبيح مىباشد . پس از چه روى حضرت اسمعيل كلام پدر را پذيرفت و او را به ديده گذاشت و از جان و دل پذيراى تحقّق آن گشت و پدر را تشويق و ترغيب بر آن نمود ؟ اين نيست جز اينكه به كلام پدر اعتماد و وثوق تامّ داشت و كلام او را از ناحيه پروردگار تلقّى كرد ، و حضرت ابراهيم را در اين قضيّه مسلوب الاختيار و الاراده دانست ، و رأس و اساس حكم را انشاء و تنفيذ پروردگار شمرد و حضرت ابراهيم را صرفًا واسطه و بعنوان عامل در اجراء و اتيان فعل پنداشت ؛ و الّا هيچ قانون و قاعده‌اى حكم به پذيرش اين موضوع از جانب يك شخص نسبت به شخص ديگر - هر كه مىخواهد باشد - نمىكند . حتى اگر مرجع تقليد حكم كند كه فردى خود را معدوم نمايد و يا گروهى خود را به هلاكت اندازند ، حرام است كه انسان حكم آن فقيه را تنفيذ و اجراء نمايد . حكم حضرت ابراهيم به فرزند حكم او نبود ، حكم خدا بود و از جانب خدا بود ؛ و حضرت ابراهيم صرفًا يك واسطه بود يك آينه بود و يك مَجرى بود ، حضرت ابراهيم از پيش خود چيزى نداشت ، امر و نهى نداشت ، او يك مُجرى محض بود و ديگر هيچ . مولانا محمد بلخى رومى چه خوش فناء مقام عبوديّت و انمحاء انبياء در مقام اراده و مشيّت پروردگار را ترسيم مىكند :
گفت نوح اى سركشان من من نيم * من ز جان مردم بجانان ميزيم