يك چنين امتحانى داوطلب خواهند شد ؛ و در اين صورت ديگر نتيجه و اثر مترتّب بر اوامر امتحانى حاصل نخواهد شد .
در اينجا نتيجه مىگيريم كه حضرت ابراهيم عليه السّلام واقعًا به قصد كشتن فرزند و قربانى كردن او به پيشگاه الهى قيام كرده بود ؛ و ابدًا در ذهن خود خطورى نسبت به امتحانى بودن مسأله نداده بود ، و اگر داده بود با شك و ترديد نسبت به مسأله نگاه مىكرد ؛ درحاليكه از صراحت كلام و تقرير بيان و حكايت شواهد و قرائن كاملًا به نتيجه مسأله كه كشتن حضرت اسمعيل است مىانديشيد . و اين است سرّ مطلب در اوامر و نواهى امتحانيّه كه موجب عبور نفس از كريوههاى جهل و انانيّت و حبّ ذات و آثار و لوازم ذات و بيرون آمدن از حجب ظلمانى و نورانى حريم پروردگار مىشود ؛ و در غير اين صورت ديگر عبورى نخواهد بود .
و همين مسأله و نظائر آن براى بندگان خالص الهى به انحاء گوناگون از جانب پروردگار بعنوان هديه و تحفه رخ مىدهد .
در حديث وارد است : خداوند بندهء مؤمنش را به تحفهاى از جانب خود كه عبارتست از ابتلاء به بلايا شاد مىكند ، همانطور كه بزرگ خانواده به هنگام رجوع از سفر يا غيره خانوادهاش را به هديه و تحفهاى خرسند مىسازد .
[ 1 ]
مقصود از ذبح عظيم در داستان حضرت ابراهيم سيد الشّهداء عليه السّلام مىباشد
در اينجا سرّ اين نكته كه مىفرمايد : ( ما بجاى او ذبح عظيمى را مقرّر فرموديم . ) روشن مىشود كه طبق بعضى از اخبار و روايات مقصود از ذبح عظيم از سُلالهء او حضرت سيد الشهداء عليه السّلام است كه نفس خود و فرزندان و برادران و اقوام و اصحاب خود را در راه حضرت حقّ فداء نمود و همه را خالصاً و مخلصاً تقديم رضا و مشيّت و اراده پروردگار ساخت ، و تأويل رؤياى صادقهء حضرت
هامش
[ 1 ] - تحف العقول ، ص 300 .