تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار ملكوت (مقدمه شرح حديث عنوان بصرى از امام صادق ع) (فارسى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
مقام نبوّت و ادراك و تلقّى مراتب وحى است ، به چه دليل و مجوّز شرعى خود را ملزم به قتل عزيزترين انسان نسبت به خود و فردى كه قابليّت و استعداد وصول به مراتب قرب و حريم حضرت پروردگار و ادراك عوالم وحى از ظواهر و آثار او هويداست ، مىنمايد ! ! و آيا مگر خود پروردگار قتل نفس محترمه را حرام بلكه موبق‌تر و مهلك‌تر از همهء محرّمات ندانسته است ؟

داستان مأمور شدن حضرت ابراهيم به ذبح اسمعيل

اگر كسى در مقام پاسخ بگويد : اين امر از جمله اوامر امتحانيّه و براى احراز مراتب اخلاص و تسليم در قبال مشيّت و اراده اوست ، و در اوامر امتحانيّه مقصود و منظور آمر از امر فقط و فقط ظهور مسأله تسليم و رضاى بنده نسبت به اجراء منويّات مولى است ، نه اينكه مولى قصدش از إنشاء امر نتيجه آن كه همان ظهور و ايجاد فعل در عالم خارج و واقع است ، مىباشد . در اوامر امتحانيّه مولى مىخواهد بداند كه بنده‌اش در آن مرتبه از اطاعت هست يا نه ، و به خودِ مأمورٌ به و نفس نتيجه آن كارى ندارد . و در داستان حضرت ابراهيم نيز چنين است ؛ زيرا خداى متعال پس از اينكه حضرت ابراهيم ، اسمعيل را به روى زمين خواباند و چاقو بر گلويش نهاد ، به اعجاز الهى كارد از برش و قطع گردن باز ايستاد و به امر و ارادهء پروردگار هيچ گونه آسيبى بر گردن حضرت اسمعيل عليه السّلام وارد نياورد . و در اينجا بود كه خداى متعال خطاب به حضرت ابراهيم مىفرمايد كه : تو اى ابراهيم ! دستور و امر ما را تصديق نمودى و بدانچه در رؤيا ديده بودى جامه عمل پوشاندى ؛ و در همينجا ديگر امتحان تمام شد و تو سربلند و سرافراز از اين دائره بيرون آمدى و نيازى ديگر به قتل نفس و كشتن اسمعيل نمىباشد . در جواب بايد گفت كه : اين مسأله تمام نيست . زيرا اگرچه در اوامر امتحانيّه مقصودِ از امر و دستور صرف اطاعت و انقياد مأمور در مقام امتثال و انجام فعل است ، و ليكن اين مطلب را شخص مأمور خود نمىداند . چرا كه اگر او از اين مسأله اطلاع يابد ، كه ديگر امتحان او معنائى نخواهد داشت ؛ و همهء افراد براى ورود در