حضرت اسمعيل چنين پاسخ داد : اى پدر ! به آنچه ترا امر كردند درنگ مكن و زود بجاى آور كه مرا در اين قضيّه شكيبا خواهى يافت . پس چون هر دو تسليم انجام دستور پروردگار شدند و حضرت ابراهيم پيشانى فرزند خود را بر خاك نهاد ، ابراهيم را ندا در داديم كهاى ابراهيم ! تحقيقًا كه تو رؤيا را صادق و واقع دانستى و بدان عمل نمودى . بدرسيتكه ما اينچنين به نيكوكاران پاداش مىدهيم . بدرستى كه اين مسأله امتحانى بس خطير و پر فائده بوده است . و ما او ( اسمعيل ) را به ذبحى عظيم فِداء نموديم و مقابله كرديم . »
در اين آيات كه از عجيبترين و اسرارآميزترين آيات قرآن كريم است صريحاً خداوند به بندهاش حضرت ابراهيم عليه السّلام امر مىكند كه تنها فرزند معصوم و مطهّر و پاكيزه خود را سر ببرد و او را برسم قربانى در مقام حضرت احديّت پيشكش آورد . عجبا ! اين چه داستانى است ! كشتن فرزند بى گناه ، آن هم توسط بهترين خلائق خداوند در آن روزگار ، حضرت ابراهيم . مگر كشتن يك انسان بيگناه جرم نيست ؟
آن هم چه جرمى ! در قرآن كريم خداى متعال درباره قتل نفس مىفرمايد :
« وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمّدًا فَجَزَآؤُهُو جَهَنَّمُ خلِدًا فِيهَا وَ غَضِبَ اللَهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ و وَ أَعَدَّ لَهُو عَذَابًا عَظِيًما » .
[ 1 ]
« كسى كه مؤمنى را از روى عمد و بدون هيچ مجوّز شرعى به قتل برساند ، خداى متعال او را در جهنّم مخلّد و مستقر خواهد نمود ، و غضب و لعنت خود را بر او نازل خواهد نمود و عذاب دردناكى را نصيب او خواهد كرد . »
آيا حضرت اسمعيل گناهى كه مستوجب قتل است مرتكب شده بود ؟ از او حتّى در آن سنين گناهى ولو كوچك سرنزده بود ، تا چه برسد به گناهى كه مجوّز براى قتل باشد . در اينجا اين سؤال مطرح است كه : حضرت ابراهيم كه خود داراى
هامش
[ 1 ] - سوره النّسآء ( 4 ) آيه 93 .