مسأله به اين سادگى و قابل قبول با توجّه به اين مبانى و متون منقوله و قواعد عقلى مدوّنه حكم به ردّ و انكار داده ، آن را از ناحيه آمريّت امام عليه السّلام نفى مىنمايند .
معرفت ما نسبت به امام عليه السّلام همانند شناخت و معرفت به يك شخص بزرگ ، منتهى قدرى برتر است . و گمان ما بر آنست كه امام عليه السّلام در مقام آمريّت و ناهويّت همچو يك فرد عادى با مشاعر عادى و ادراكات عادى ولى مأذون مِن قِبَل الله تعالى مىباشد . و نمىدانيم كه اصلًا مسأله ادراك و شعور و علم و انشاء از ناحيه امام با آنچه كه ما خوانديم و مىدانيم و فرض مىكنيم ماهيةً و هويةً مخالف است . امام در وادى ديگر و ما در عالمى ديگريم . ما خيال مىكنيم كه امام عليه السّلام در مقام بيان و انشاء همچو ما مىانديشد و همچو ما فكر مىكند و همچو ما تصميم مىگيرد .
آيا امر به طلاق زن مهمتر است يا امر به كشتن فرزند معصوم و بيگناه ؟ ! پس چگونه است كه خداى متعال به بندهاش ابراهيم خليل امر به كشتن فرزند معصومش را مىنمايد ؟
داستان مأمور شدن حضرت ابراهيم به ذبح اسمعيل
در آيه شريفه راجع به اين موضوع مىفرمايد :
« فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْىَ قَالَ يبُنَىَّ إنّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنّى أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَهُ مِنَ الصبِرِينَ * فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ و لِلْجَبِينِ * وَ ندَيْنهُ أَن يإِبْرَ هِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَآ إِنَّا كَذَ لِكَ نَجْزِى الُمحْسِنِينَ * إِنَّ هذَا لَهُوَ الْبَلؤُا الْمُبِينُ * وَ فَدَيْنهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ » .
[ 1 ]
« پس آن هنگام كه همراه با فرزندش اسمعيل به سعى رسيدند ، رو كرد به جانب فرزند و گفت : اى فرزندم ! در خواب چنين ديدم كه ترا ( جهت تقديم به پيشگاه پروردگار ) ذبح مىنمايم ؛ اكنون رأى و نظر خود را در اين باره بازگوى .
هامش
[ 1 ] - سوره الصّآفات ( 37 ) آيات 102 الى 107 .