با حكومت و زمامدارى ريش سفيدانى چون ابوبكر و عمر و غيره معاوضه مىكنند و باكى هم ندارند . آنگاه پس از طىّ بيست و پنج سال حكومت خلفاى ثلاث و ديدن آن همه فجايع و انحراف و چپاول بيت المال و تفضيل روابط بر ضوابط بسراغ اميرالمؤمنين عليه السّلام مىروند ، امّا چه رفتنى ؟ ! رفتنى كه صد بار بدتر و مصيبت بارتر از نرفتن است . أميرالمؤمنين عليه السّلام فردى نيست كه با خواستها و تمايلات نفسانى افراد كنار آيد و مقصود و منظور خود را از حكومت ، وصول به آرزوها و اشباع اهويه نفسانى و وصول به لذّات دنيّه دنيوى و تصدّى رياسات همچون ساير افراد بداند . او حكومت را اصل در حيات دنيوى نمىداند و رسيدن به آن را هيچگاه در مخيّله خود خطور نداده است ؛ و همچون كلام خليفه غاصب ، هارون به فرزندش مأمون : المُلْكُ عَقِيمُ ،
[ 1 ] « حكومت نسب و حسب نمىشناسد . » از او سر نخواهد زد . هيهات ، هيهات كه ساحت قدسى و كبريائيت او از اين غبار تخيّلات و تعيّنات آلوده گردد ، و عنقاى عرش پرواز او بر خس و خاشاك افكار و اوهام دون مادّه و مادّه گرايان فرود آيد ؛ و بقول حافظ شيراز :
ترا ز كنگره عرش مىزنند صفير * ندانمت كه در اين دامگه چه افتاد است [ 2 ]
او در كنگره عرش مسكن و مأوى گزيده است ؛ طلحه و زبير و معاويه و عمرو بن عاص و خلفاى غاصب قبل از او خبر از عيش و عشرت او در بارگاه حضرت حقّ و حريم جمال و مقام عزّ و منيع « فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ » [ 3 ] ندارند ؛ و اين مساكين تصوّر مىكنند كه او هم در افكار و اوهامى نظير اوهام خودشان بسر مىبرد و هواى وصول به لذّات و رياسات و تفوّق بر رقاب و اخذ زمام امور مردم را
هامش
[ 1 ] - بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 129 ، حديث 4 ؛ و ج 31 ، ص 86 .
[ 2 ] - ديوان حافظ ، تحقيق پژمان بختيارى ، ص 10 ، غزل 16 .
[ 3 ] - سوره القمر ( 54 ) آيه 55 .