استقبال كرده و اشعار « طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَيْنا مِنْ ثَنيَّاتِ الْوَداعِ »
[ 1 ] را با هم قرائت مىنمودند ؟ و كلام صريح رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را دربارهء أميرالمؤمنين عليه السّلام در روز غدير خمّ و در ساير ايّام و مناسبتهاى مختلف شنيدند ، امّا پس از رحلت آن حضرت همه آنها به فراموشى سپرده شد ، چرا ؟ ! چون بين ديدن و دانستن و بين قبول نفس و اطمينان و طمأنينه نفس تفاوت بسيار است .
در روايات از ائمّه عليهم السّلام وارد است :
ارتدّ النّاس بعد النبى الا ثلاثًا
« ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِىِّ إلَّاثَلَاثًا » سلمان و ابىذر و مقداد .
[ 2 ] حتّى راوى از امام عليه السّلام سؤال مىكند : پس عمّار چه شد ؟ حضرت فرمودند : عمّار تأمّلى كرد و آنگاه به علىّ عليه السّلام ملحق شد .
در بعضى از روايات است كه او بين صبح تا عصر در فكر و تأمّل و نگرش بود و سپس ملحق شد .
[ 3 ]
آيا ممكن است ما بگوئيم عمّار در آن روز سنّى بود و سپس شيعه گرديد ؟ يا اينكه مسأله از حيطهء تشيّع و تسنّن خارج بوده است ؟ در آن زمان مسأله خلافت اميرالمؤمنين عليه السّلام بعنوان يك مسأله عقيدتى و الزام دينى همانند امروزه كه بين شيعه متعارف و معروف است نبود ، بلكه به آن به عنوان يك مسأله حكومتى و اجتماعى و اجرائى مىنگريستند . ليكن عدّهاى كه ما آنان را شيعه و اصحاب مولى علىّ عليه السّلام مىدانيم اين مسأله را بعنوان يك مسأله بتيّه و الزامى و غير قابل تغيّر و تبدّل از جانب خداى متعال ، حتّى بدون دخالت رأى و عقيده و صلاحديد شخص رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم مىدانستند ، چنانچه حقّ هم همين
هامش
[ 1 ] - المناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 227 : « ماه از جانب ثنيّات الوداع بر ما طلوع نمود . »
[ 2 ]
[ 3 ] 2 و - الاختصاص ، ص 6 و نيز ص 10 : « پس از پيامبر همهء مسلمين از دين برگشتند جز سه نفر . »