قرار گيرد و عواقب سوئى براى ايشان بوجود آيد . در اينحال مرحوم حدّاد سرى تكان دادند و فرمودند : ايشان همانند سيب نارسى بود كه قبل از كمال و رشد و نضج از درخت فرو افتاد !
بين ديدن و دانستن ، و قبول و طمأنينه نفس تفاوت بسيار است
بارى قدرى از مطلب فاصله گرفتيم ؛ بحث در اختلاف مراتب نفس در تلقّى مسائل و كيفيّت پذيرش و ميزان رسوخ مبانى در آن بود . حقيقت اين مسأله آنگاه وضوح پيدا مىكند كه انسان نگاهى به تاريخ صدر اسلام بياندازد و كيفيّت ارتباط و معاشرت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم با مسلمين را ارزيابى نمايد ، و به اين حقيقت برسد كه : چطور ممكن است جمعى در معاشرت و مصاحبت با رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم بسر مىبردند و هر روز شاهد ظهور كرامات و معجزات و تلقّى و ابلاغ وحى از سوى خداى متعال و كلمات معجز آساى نبىّ اكرم و هر گونه وسيله و تمهيدى جهت هدايت و اهتداء و اقتداء بودند ، امّا در عين حال به محض ارتحال آنحضرت و تحقّق غيبت ظاهرى و جسمانى و وجود مظهر اتمّ الهى و باب علم نبىّ كه در مرأى و منظر تمامى افراد بوده است و همگى بر اين مسأله اذعان و اعتراف مىنمودند ، پا از دائره تمكين و تسليم بيرون نهادند و بدنبال اتّباع از نفس امّاره و غلبه احساسات و شور و شعف و حال و هواى اعتبارى و مجازى و تصنّعى ، يكباره اطراف ولىّ خدا و حجّت بر حقّ و خليفه بلافصل رسول اكرم علىّ بن أبىطالب را رها كردند و بر اساس پيروى از هوا و امنيّههاى نفسانى ، اطاعت و متابعت از يك مشت رجّالهء خدانشناس و بىدين و جاهل را بر اتّباع و فرمانبرى از حقّ مطلق ترجيح دادند !
آيا اينان همانهائى نبودند كه هر روز با پيامبر ملاقات نموده و دائماً از آيات باهره و حجج ساطعه و براهين واضحه مشاهده مىنمودند ، و آب وضوى رسول خدا را تيمّناً و تبرّكاً از هم مىربودند ، و با هلهله و شادى از رجوع رسول خدا