كاغذى بنويسيد و در پاكتى بگذاريد و بياوريد . مردم حاجات خود را مىنوشتند و در پاكتها گذارده و به او مىدادند ، و او هم همه را در كيف خود مىگذارد و كيف را به دست گرفته و به حضور سلطان مىشتافت ؛ همين كه نظرش بر جمال سلطان مىافتاد يكباره مدهوش مىشد و به زمين مىافتاد .
سلطان در آن حال خود به بالين او مىآمد و سر او را به دامان مىگرفت و در آن عالم بيهوشى بس نوازش مىنمود ، و كيف را باز مىكرد و پاكتها را يك به يك مطالعه مىنمود و در زير هر كاغذى را امضا نموده ، و حاجات آنها را برمىآورد ؛ و سپس كاغذها را در پاكتهاى خود گذارده و مانند حالت قبل در كيف مىگذارد . تا زمانى كه غلام به هوش مىآمد پادشاه رفته بود . غلام خيال مىكرد كه نامههاى مردم به عرض شاه نرسيده است ؛ كيف را دست مىگرفت و به منزل برمىگشت . مردم دسته دسته براى ملاقات غلام مىآمدند و تقاضاى جواب مىنمودند . غلام مىگفت : من نتوانستم سلطان را ببينم ، ديدگانم تاب تحمّل شعاع نور او را نداشت ، لذا برگشتم ؛ شما كاغذهاى خود را از داخل كيف برداريد ! مردم يك يك بسوى كيف آمده ، كاغذهاى خود را برمىداشتند و چون باز مىكردند همه را امضاء شده مىيافتند .
آرى در دعاهاى حضرت سجّاد عليه السّلام وارد است :
إلَهِى مَن ذا الَّذِى ذاقَ حَلاوَة مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنكَ بَدَلًا ! و مَن ذَا الَّذِى آنَسَ [ أنِسَ ] بِقُربِكَ فَابتَغَى عَنكَ حِوَلًا ! [ 1 ]
مقرّبين درگاه حضرت احديّت خود را در حرم أمن و أمان الهى مشاهده مىكنند و پيشانى تضرّع و تخشّع بر زمين مىسايند ، و فقط و فقط خود را با حال
هامش
- مناجات نهم از مناجات خمس عشر حضرت زين العابدين عليه السّلام : [ بار پروردگارا : كيست كه شيرينى محبّت ترا چشيده باشد و غير ترا براى خود اختيار نمايد و كيست كه لذّت انس و قرب ترا بدست آورده و از تو روى گرداند . مترجم ]