حَسبِىَ اللهُ و نِعمَ الوَكيلُ ! إلى أن قالَ :
إنّ جَبرَئِيلَ عَلَيهِ السّلامُ أدرَكَهُ فى الهَواء فَامتَحَنَهُ بِقَولِهِ : هَل لَكَ مِن حاجَة ؟ و ما كانَ فيهِ مِنَ الوجودِ ما تَتَعَلَّقُ بِهِ الحاجَة . فَقالَ : أمّا إليكَ فَلا ! قالَ لَهُ جَبرَئِيلُ : سَل رَبَّكَ - امتِحانًا لَه - فَأخفَى سِرَّهُ عَن جَبرَئيلَ غَيرَة عَلَى حالِهِ ، فَقالَ : حَسبِى مِن سُؤالِى عِلمُهُ بِحالِى . [ 1 ]
شايد اشاره به بعضى از نظاير اين حالات باشد [ 2 ] آنجا كه شيخ مصلح الدّين
هامش
1 - تفسير روح البيان ، ج 5 ، ص 497 و ص 498 : [ پس خداوند خطاب كرد : اگر ابراهيم به يكى از شما استغاثه كرد براى يارى ، من اين اجازه و اذن را به شما مىدهم و اگر از شما درخواست و تقاضا نكرد پس من بهتر مىدانم با او چه كنم درحاليكه من ولىّ او هستم پس بين من و او فاصله ميندازيد زيرا او دوست من است و من دوستى جز او ندارم و من خداى اويم و جز من براى او خدائى نيست . پس وقتى خواستند او را در آتش اندازند فرشته موكَّل بر باد نزد او آمد و گفت : اگر مىخواهى آتش را در فضا پراكنده سازم ، و فرشته موكَّل بر آب آمد و گفت : اگر مايلى آتش را بوسيلهء آب خاموش گردانم . پس ابراهيم گفت : هيچ نيازى به شما ندارم ، آنگاه سرش را بسوى آسمان بلند كرد و عرض كرد : پروردگارا توئى واحد در آسمان و من واحد در زمين كسى جز من ترا در زمين عبادت نمىكند . خداوند مرا كفايت مىكند و اوست بهترين متولّى و كفالت كننده . حضرت ادامه دادند تا اينكه فرمودند :
جبرائيل در ميان هوا به سراغش آمد و خواست او را امتحان كند و گفت : آيا حاجت و تقاضائى از من دارى ؟ درحاليكه هيچ حاجتى در عالم وجود جز نجات از مرگ براى او وجود نداشت . پس به جبرائيل گفت : اگر قرار باشد تو روا كنى من نمىخواهم . جبرائيل گفت : پس از خدايت بخواه ( مىخواست او را امتحان كند ) ابراهيم مكنون خاطر و سرّش را از جبرائيل كتمان نمود زيرا خوش نداشت كه ارتباط و تعلّق خود را به خداى متعال براى احدى فاش سازد ، سپس گفت : آگاهى او بر من مرا از درخواست و تقاضا كفايت مىكند . مترجم ]
2 - در تفسير مجمع البيان ج 7 ، ص 99 : در ذيل تفسير : ( يا نارُ كُونى بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهيمَ ) آورده است كه : قالَ أبُوعَبدِاللهِ عليه السّلام : لَمّا اجلِسَ إبراهِيمُ فى المَنجَنِيقِ و أرادُوا إن يَرمُوا بِهِ فى النّارِ أتاهُ جَبرَئِيلُ عليه السّلام فَقالَ : السّلامُ عَلَيكَ يا إبراهيمُ و رَحمَهء اللهِ و بَرَكاتُهُ ! أ لَكَ حاجَهء ؟ فَقالَ : أمّا إلَيكَ فَلا ! فَلَمّا طَرَحُوهُ دَعا اللهَ فَقالَ : يا اللهُ يا واحِدُ يا أحَدُ يا صَمَدُ يا مَن لَم يَلِدْ و لَم يُولَدْ و لَم يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أحَدٌ ! فَحُسِرَتِ النّارُ عَنهُ و إنَّهُ لَمُحْتَبٍ و مَعَهُ جَبرائِيلُ و هُما يَتَحَدَّثانِ فى رَوضَهء خَضراءَ .
از اين روايت و تمسّك حضرت ابراهيم به اين أسماء مباركه خوب استفاده مىشود كه آن حضرت فانى در أسماء كليّه بودهاند ، و در اين حال دعا همان تحقّق به اين أسماء است .