أسماء مختلفه باشد ، و به خدا از راه آن اسم تمسّك جست . ادعيهء مختلفى كه در شرع مقدّس از أئمّهء معصومين صلوات الله عليهم أجمعين وارد شده است بر اين منظور است . هر دعا خاصيتى مخصوص به خود براى استجابت دعوت خاصّى دارد . مؤمن بايد حال خود را بسنجد و ببيند كه قلب او در تحت كدام اسم واقعست ، به همان ذكر و دعا متذكّر و داعى شود . در اين صورت ترقّى مىكند . و الّا عروج و صعودى ندارد و در همانجا مىماند و يا سير قهقرى مىنمايد .
اوليائى كه زبانشان از دعا كردن بسته مىباشد
بعضى از أولياء خدا كه در مقام سير روحى از أسماء تعيّنيه عبور كردهاند و قدرت و علم و حيات خدا را محيط بر جميع كائنات بالمشاهدة و المعاينة درك نمودهاند و در تحت اسم « الله » يا اسم « هو » قرار گرفته ، محو أنوار ذات ذوالجلال واقع شدهاند ، ديگر در آن حال نمىتوانند خدا را به اسم خاصّى بخوانند ، بلكه به آن ذات واجب الوجود بدون تعيّن در صفت و اسمى عارف شده و تجلّيات أنوار ذات بدون تحدّد و تقيّد به اسم خاصّى بر آنان جلوهگر است ؛ آنها كسانى هستند كه دائماً متوجّه و ذاكر خدا بوده ، محو و غرق انوار او هستند و مات و مبهوت و متحيّر ، در آن عظمت درياى بىكران توحيد مدهوشند . در اينجاست كه مولى محمّد رومى بلخى رحمة الله عليه گويد :
قوم ديگر مىشناسم ز اولياء
كه دهانشان بسته باشد از دعا [ 1 ] اينجاست كه تلذّذ عبد به حمد خدا و تعظيم شأن خدا و اعتراف به احسان خدا صدها برابر لذّتش از دعا بيشتر است . قال السيّد الأجلّ على بن طاووس :
فَيَكونُ تَلذُّذُكَ بِحَمدِهِ و تَعظِيمِ شَأنِهِ و الإعتِرافُ بِإحسانِهِ أحَبُّ إلَيكَ فى أوقاتِ الدُّعاءِ مِن ذِكرِ حَوائِجِكَ ، و لَو كانَتْ مِن مُهِمّاتِكَ فى دارِ الفَناءِ أو لِدَفعِ أعظَمِ البَلاءِ ؛ فَإنَّكَ أيُّهَا العَبدُ لَو عَرَفتَهُ جَلَّ جَلالُهُ عَلَى اليَقينِ عَرَفتَ أنّ اشتِغالَكَ بِحِفظِ
هامش
1 - مثنوى معنوى ، جلد سوّم ، طبع ميرخانى ، ص 249 ، سطر 17 .