تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
داريد : اين كسانى كه آنها را مىخوانيد و از آنها مدد مىجوئيد نمىتوانند حتّى مگسى بيافرينند ، گرچه همه با هم اجتماع و تشريك مساعى نمايند ؛ و اگر مگس از آنها چيزى بربايد و در پرواز آيد نمىتوانند از او پس بگيرند . پس شما طالبان و آن مطلوبهاى شما همگى ضعيف و ناتوانيد ! »

منطق قرآن منطق توحيد است و بس !

اين منطق قرآن است كه منطق توحيد است ، و تمام افراد را رجوع به خدا مىدهد و بس ! ولى انسان مادّى كه چشمش و گوشش به مادّه باز شده ، و كم‌كم علاقه پيدا كرده ، و با مظاهر انس گرفته است ، رفته رفته آن قدرت مطلقهء خدا را در دوران نطفه و جنين و كودكى فراموش كرده و حال كه خود را قوىّ و عالم مىبيند تصوّر مىكند كه اين قدرت و علم مال اوست ؛ به خود مىنازد و مىبالد و براى خود شخصيّتى در مقابل خدا قائل مىشود ، و به خود و نفس خود اتّكاء مىكند . در مواقع گرفتارى و عقيم شدن اسباب از حصول نتيجه بسوى خدا مىرود و از او طلب مىكند و ليكن همين كه نعمتى به او رسيد مانند فنرِ بازشده كه او را رها كنند فوراً به محلّ اوّل خود بر مىگردد و مىگويد : اين علم ، اين سرمايه ، اين قدرت ، اين مال و مَآل همه راجع به خود من و از نتائج افكار و رنج و مساعى خود من است . در يك دنيائى از غفلت و جهل فرو مىرود ، و چشم حق بين خود را محكم مىبندد و كوركورانه به خود نسبت مىدهد : فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَة مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ بَلْ هِىَ فِتْنَة وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ، قَدْ قالَهَا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُون . [ 1 ]
هامش
1 - سوره الزّمر ( 39 ) آيه 49 و 50 : [ آرى آدمى ( ناسپاس ) چون رنج و دردى به او رسد ما را به دعا مىخواند و باز چون ( آن رنج و عذاب را برداشتيم و ) نعمت و دولت به او داديم گويد : اين نعمت دانسته ( و به استحقاق ) نصيب من گرديد . ( چنين نيست ) بلكه آن امتحان وى است و ليكن اكثر مردم آگه نيستند . پيشينيان همچنين مىگفتند ( كه ما مال و دولت را به تدبير و لياقت خود يافتيم ) اما ( خطا گفتند كه وقت مرگ و هلاك ) مال و دولتى كه اندوختند هيچ به فريادشان نرسيد . ]