است ، اينها در هر حال مؤثّر در عالم را يكى مىدانند و بس ، و آن خداى حقيقى است ! چه در حال مرض و گرفتاريهاى گوناگون و چه در حال گشايش و صحّت و وسعت و فراخى مطلق . و اگر ابداً به آنها رنجى نرسد ، در يك دنياى از لذّت و سرور بسر برند ، در عين حال فقط خدا را در آن حال مؤثّر مىدانند و دلشان به او متّكى است و سرّشان به او رابطه دارد ؛ و بنابراين به تمام موجودات به نظر تبعى مىنگرند ، و اثر و نور خدا را در ممكنات مشاهده مىكنند ؛ و اين فاصلهء بين اين دو دسته است كه همان فاصلهء بين علم و جهل است كه خداى علىّ أعلى به عنوان استفهام انكارى استفهام مىكند كه : هَلْ يَسْتَوِى الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب
در تفسير « مجمع البيان » آورده است كه :
قيلَ لإبراهيمَ بنِ أدهَمَ : ما بالُنا نَدعو اللهَ سُبحانَهُ فَلا يَستَجيبُ لَنا ؟ فَقالَ : لأنَّكُم عَرَفْتُم اللهَ فَلَم تُطيعُوهُ ، و عَرَفتُمُ الرَّسولَ فَلَم تَتَّبِعوا سُنَّتَهُ ، و عَرَفتُمُ القُرآنَ فَلَم تَعمَلوا بِما فِيه ، و أكَلتُم نِعمَة اللهِ فَلَم تُؤَدّوا شُكرَها ، و عَرَفتُمُ الجَنَّة فَلَم تَطلُبوها ، و عَرَفتُمُ النّارَ فَلَم تُهرِبوا مِنها و عَرَفتُمُ الشَّيطانَ فَلَم تُحارِبوهُ و وافَقتُموهُ و عَرَفتُمُ المَوتَ فَلَم تَستَعِدّوا لَه ، و دَفنتُمُ الأمواتَ فَلَم تَعتَبِروا بِهِم ، و تَرَكتُم عُيوبَكُمْ و اشْتَغَلتُم بِعُيوبِ النَّاسِ ! [ 1 ]
هامش
1 - مجمع البيان ، ج 2 ، ص 19 : [ به ابراهيم بن ادهم گفته شد : چه شده است ما را كه خدا را مىخوانيم ولى او اجابت نمىكند ؟ در جواب گفت : زيرا شما خدا را شناختيد ولى اطاعتش نمىكنيد ، و رسول او را شناختيد ولى از سنّت و سيرهاش پيروى نمىكنيد ، و قرآن را شناختيد ولى به مضامين آن توجّهى نداريد ، و نعمت خدا را مىخوريد ولى شكر او را بجاى نمىآوريد ، و بهشت را يقين داريد امّا بسوى او حركت نمىكنيد ، و جهنّم را مىدانيد ولى از آن فرار نمىكنيد و شيطان را شناختيد ولى با او مقابله نمىكنيد ، بلكه با او موافقت مىكنيد ، و موت را مىدانيد ولى خود را آماده براى آن نمىكنيد ، و اموات خود را دفن مىكنيد ولى خود عبرت نمىگيريد ، عيبهاى خود را فراموش كرده در جستجوى عيوب ديگران هستيد . مترجم ]