تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
استَفرِغْ ] قَلبَكَ عن [ مِنْ ] كُلِّ شاغِلٍ يَشغَلُكَ عَنِ اللهِ تَعالَى ، و عايِنْ بِسِرِّكَ عَظَمَة اللهِ عزّوجل ، و اذكُرْ وُقُوفَكَ بَينَ يَدَيهِ ؛ قَالَ اللهُ تَعَالَى : ( هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَق ) [ 1 ] و قِفْ عَلَى قَدَمِ الخَوفِ و الرَّجاءِ ، و إذَا كَبَّرتَ فَاستَصغِرْ ما بَينَ السَّمَواتِ العُلَى و الثَّرَى دُونَ كِبرِيائِهِ ؛ فَإنَّ اللهَ تَعالَى إذا اطَّلَعَ عَلَى قَلبِ العَبدِ و هو يُكَبِّرُ و فى قَلبِهِ عارِضٌ عَن حَقِيقَة تَكبِيرِهِ فقَالَ : يا كَذّابُ ! أ تَخدَعُنِى ؟ و عِزَّتِى و جَلالِى لَأحرِمَنَّكَ حَلاوَة ذِكرِى و لَأحجُبَنَّكَ عَن قُربِى و المَسَرَّة [ المُسَارَّة ] بِمُناجاتِى ! واعلَمْ أنَّهُ غَيرُ مُحتاجٍ إلَى خِدمَتِكَ ، و هو غَنِىٌّ عَنك و عَن عِبادَتِكَ و دُعائِكَ ؛ و إنَّما دَعاكَ بِفَضلِهِ لِيَرحَمَكَ و يُبعِدَكَ عن عُقُوبَتِهِ و يَنشُرَ عَلَيكَ مِن بَرَكاتِ حَنانِيَّتِهِ و يَهدِيَكَ إلَى سَبِيلِ رِضاهُ و يَفتَحَ عَلَيكَ بابَ مَغفِرَتِهِ . فَلَو خَلَقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَى ضِعفِ ما خَلَقَ مِنَ العَوالِمِ أضعافًا مُضاعَفَة عَلَى سَرمَدِ الأبَدِ لَكانَ عِندَ الله [ عِندَهُ ] سَواءً ، كَفَرُوا بِأجمَعِهِم [ بِهِ ] أو وَحَّدُوهُ ؛ فَلَيسَ لَهُ مِن عِبادَة الخَلقِ إلّا إظهارُ الكَرَمِ و القُدرَة . فَاجعَلِ الحَياءَ رِداءً و العَجزَ إزارًا ، و ادخُلْ تَحتَ سَريرِ [ سِترِ ] سُلطانِ اللهِ تعالى تَغْتَنِمْ [ تَغنَم ] فَوائِدَ رُبُوبِيَّتِهِ مُستَعِينًا بِهِ و مُستَغِيثًا إلَيهِ . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] سوره يونس ( 10 ) صدر آيه 30 : [ در روز رستاخيز ، هر نفسى آنچه را كه از اعمال خود از پيش فرستاده است واضح و آشكار مىسازد ، و تمام مردم به سوى مولى و صاحب اختيار حقيقى خود كه حضرت حقّ است جلّ و عزّ ، بازگشت مىكنند . ] [ 2 ] مصباح الشريعة ، باب 39 ، ص 87 : [ وقتى كه رو به قبله براى نماز ايستادى دنيا و آنچه در آنست را به دست فراموشى بسپار و از ياد مردم و آنچه به او مشغولند بيرون آى ، و از هر چه كه دلت را به خود مشغول مىكند و از ياد خدا باز مىدارد ، خود را رها كن و به باطن خود عظمت خدا را مشاهده نما و به ياد آور حضورت را نزد خداى عزّوجلّ در روز قيامت . . . وبايست درحاليكه هر دو صفت ترس از خدا و اميد به رحمت خدا را دارى . و هنگامى كه تكبير مىگوئى ، آنچه بين آسمانها و زمين است در مقابل كبريائيّت و عظمت پروردگار بايد پست و صغير باشد . به درستى كه خداى تعالى وقتى كه آگاه شود بر قلب بندهء خود درحاليكه او تكبير مىگويد و در قلب ، او به چيز ديگرى مشغول است و بدون توجّه به اين حقيقت و معنى تكبير مىگويد ، خطاب مىكند به او و مىفرمايد : اى دروغگو ! آيا مرا گول مىزنى و فريب مىدهى ؟ قسم به عزّت و جلالم كه تو را از شيرينى و لذّت ذكر خود محروم مىنمايم و تو را از پيش خود مىرانم و بسط مناجاتم را از تو دريغ مىنمايم . وبدان كه خداى متعال نيازى به خدمت تو ندارد و او از تو و عبادت تو و دعاى تو بىنياز است . و فقط بواسطهء رحمتش تو را به سوى خود خوانده است تا تو را مورد رحمت قرار دهد و از عقوبتش دور نگه دارد . و از بركت‌هاى عنايت و لطفش بر تو ببارد و تو را به راه رضايت خود هدايت نمايد و درهاى آمرزش را به روى تو بگشايد . اگر خداى تعالى دو برابر آنچه از مخلوقاتش در عوالم وجود تا ابديّت روزگار خلق مىكرد براى او تفاوتى نداشت چه اينكه آنها به خدا كافر شوند يا موحّد باشند . پس هيچ مقصود و غرضى براى پروردگار از عبادت خلق نيست مگر اظهار جود و بخشش و قدرت لايتناهى خود . پس مناسب است كه حياء و شرم را چون لباس برون ، و عجز و مسكنت را چون جامهء درون خود نمائى و خود را داخل عرش و سرير سلطنت خداى متعال قرار ده تا از فائده‌ها و آثار ربوبيّت او بهره‌مند گردى و از او در امور خود درخواست كمك و مساعدت نمائى و در گرفتاريها به او پناه ببرى . مترجم ]