تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الخطابة (سخنان پيامبر ص و امير المؤمنين على ع) (فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
خالد با همسر مالك هم بستر شد و چون آن زن بسيار زيبا بود ، خالد براى اينكه از وى كام دل بگيرد اين جريان ننگين را به وجود آورد ، پس از پايان قتل و كشتار ، اسراء را به مدينه آوردند ، چشم آنها به قبر پيغمبر ص كه افتاد شروع كردند شيون زدن ، و فرياد ميزدند : يا رسول اللَّه ما همه مسلمان بوديم ، ما را كشتند و اسير كردند . آنان را در مسجد نگهداشته بودند ناگاه على عليه السّلام وارد شد آنان على را شناختند و غريوشان بناله بلند شد ، مىگفتند يا على ، بخاطر اظهار حقّ تو ، مردان ما را كشتند و ما را گرفتار نمودند ، على عليه السّلام هم هيچ نمىگفت و خون دل مىخورد ، ! ! مطلب آن قدر ننگ آور بود كه عمر در عين اينكه آن اسراء را به اين گفتارشان مسخره ميكرد به ابى بكر اعتراض نموده گفت بايد خالد را بكشى زيرا مالك را بناحق كشته براى اينكه از زن زيباى او كام دل بگيرد ، و مالك از دوستان من بوده است ، ابو بكر گفت : خالد خطائى كرده و او را عفو مىكنيم زيرا وجود او براى ما فايده دارد ، خالد را عفو كرد و در مقابل اين جنايت به او لقب « سيف اللّهى » داد . با اين كيفيّت ، كسى از مردم آن روز جرات نميكرد نام على عليه السّلام را به خلافت ببرد جز خود امير المؤمنين عليه السّلام كه مكرّر به مسجد مىآمد و اقامهء حجّت ميفرمود و حقّ خود را مطالبه مىكرد . 3 - ممكن است اين مطلب به افكار بعضى خطور كند كه چرا در زمانهاى بعدى مردم به على ع نگرويدند و وى را خليفهء بلا فصل رسول اللَّه ( ص ) ندانستند و حال آنكه همين اخبار و آيات در بين آنها بود ؟ رمز اين مطلب بطور مفصّل در كتاب « رايت رهنما » نگاشته شده و شرح و توضيح اين گونه موضوعات از مبحث اين كتاب خارج است ولى براى رفع اشكال ، در اينجا نكتهء